كوخها صداى دستآس بلند شد .
ساعت 9 بود . سگها با نهايت اهتمام مشغول كشيك بودند . « رضا » و « عباس على » را بيدار كردم . قاطرها را جو دادند . خودم بيرون آمدم ، وضو بگيرم .
هوا خيلى سرد بود و شبنم طورى زياد بود كه از ديشب خيلى بيشتر بود . همه ملبوس و رختخواب تر شده بود ، طورى كه روى نمد پا نمىشد بگذارم .
وضوئى گرفته ، تهجدى « 1 » كردم . تخت را جمع كردم [ و ] اسبابها را بستم .
« عبد الكريم » را بيدار كردم . بارها را بار كرديم . صبح نزديك بود . قدرى هم صبر كردم ، [ تا ] صبح طالع شده ، نماز خوانده ، روانه شديم .
روز چهارشنبه ، چهاردهم [ ربيع الثانى 1330 ه . ق . ]
بعد از نماز ، روبهراه آورده ، يك ساعت و نيم به دسته [ مانده ] ، از « سلويه » حركت كرديم . همه پياده مىآمديم . از شدت شبنم ، ناچار شدم پالتو بارانى پوشيدم . هوا روشن گشت . دعاهاى من تمام شد .
« عبد الكريم خان » سوار شد ، ليكن قاطرها به قدرى « بد » و « لكنته » هستند ، كه من با آنكه خيلى آهسته مىروم ، باز مبلغى از قاطرها جلو هستم .
اول آفتاب رسيديم به گردنه تپههاى گچى ، كه سلسلهكوه كوتاهى است ، كه خاك « عربستان » را از خاك « بختيارى » خارج مىنمايد . اگرچه خوانين « بختيارى » حالا در خاك « عربستان » مبلغها ملك دارند ، سالى 000 ، 40 تومان ماليات بدهى خوانين از رقباتى « 2 » است كه در خاك « عربستان » دارند ، كه بايد ماليات خودشان را به حكومت « عربستان » بدهند و از قرار تقرير « مستوفى الملك » ، پيشكار ماليه « عربستان » ، حالا 3 سال است كه دينارى ندادهاند .
2 سال كه خود مشار اليه متصدى بوده ، مطابق نوشت [ ه ] جاتى كه در دست داشت ، ثابت مىكرد كه دينارى نگرفته است . سهل است 6000 تومان حواله ماليه صادر شده بود ، بابت حقوق سواره بختيارى به محل ماليات عربستان . [ و ] هرچه خواسته بود كه اين مبلغ را لااقل بابت ماليات آنها محسوب دارد ، قبول نكرده ؛ و از وزارت ماليه تلگراف رسيده بود ، بىنمره [ كه ] اين 6000 تومان و كسرى را از بابت ماليات املاك « سردار ارفح » بدهيد .
هامش
( 1 ) . تهجد( tahajjod )، شبزندهدارى .
( 2 ) . رقبات( raqabat )، جمع رقبه . املاك و مستغلات موقوفه .