تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
به اين واسطه در مغرب و قدرى از شمال هيچ كوه ندارد . طرف مشرق و جنوب او را كوههاى گچى خشك احاطه كرده ، هيچ آب ندارد ، ليكن جلگه گزى از تمام اطراف محصور است . طرف مغربش همان تپه‌هاى گچى است ، كه فاصلهء فيما بين « رغيبه » و جلگه « گزى » [ است ] . مشرق او را با كوه بالنسبه بلندترى احاطه دارد ، كه بايد فردا او را قطع نمائيم و اين جلگه خيلى كوچك‌تر از جلگه « رغيبه » است . به‌طور دايره واقع [ شده ] و همهء اطرافش را تپه‌ها و كوه كوتاهى احاطه نموده [ است ] . مختصر جنوب كوچكى آب شور در وسط جلگه مىگذرد ، كه حالا كه اول بهار است ، به قدر يك سنگ آب دارد . در اواخر اين برج « حمل » مىخشكد . پاره [ اى ] غديرهاى آب باران دارند ، كه آب خوراكى آنها از اين غديرهاست . و دو ماه از بهار گذشته ، آنها هم خشك مىشوند . ديگر هم كسى در اين محل نمىماند . همه مىروند به ييلاق ، و چند خانوارى كه براى جمع‌آورى زراعت مىماندند ، با آب چاه كه آن هم قدرى شور است ، زندگانى دارند . فعلا اكثر نقاط اين جلگه را زراعت كرده‌اند و زراعت هم خيلى خوب بود . جاده از وسط زراعت‌ها مىگذشت . زراعت تمام اين نقاط از « اهواز « 1 » » تا اين نقطه ، همه ديمى است . هرجا كه زمين لايق زراعت بوده ، زراعت كرده ؛ در آن نقاطى كه زراعت نداشته ، همه سبز و خرم بود ، ليكن هوا رفته‌رفته خيلى گرم شد . ساعت 3 از دسته [ گذشته ] ، وارد شديم به محلى كه ده بيست خانوار « كوخ » بود و به فاصلهء كمى قريب 100 خانهء ديگر بود . دو سياه‌چادر پهلوى هم بود ، كه يك مرد و 2 زن و چند طفل در اين 2 سياه‌چادر منزل داشتند . در وسط صحرا پياده شديم . آمديم نزديكى سياه‌چادر ، به مرد سلام دادم . جواب گفت : « عليك » . دانستم تصور كرده است [ كه ] من انگريزى « 2 » هستم . گفتم : جائى داريد به ما بدهيد كه از آفتاب محفوظ بمانيم ؟ او جوابى نداد ، ليكن ضعيفه [ اى ] كه در چادر اول منزل داشت ، گفت : بيائيد در چادر من منزل نمائيد . خلاصه ، رفتيم در چادر او نشستم . فورا چاى درست شد . 2 نفر مرد به انضمام
هامش
( 1 ) . در اصل : اهو ( 2 ) . انگليسى .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 468 | هارون وهومن