به من احترام كردند ، ليكن مشغول شدند به تقويم اسباب . يكى كفش برداشته ، قيمت مىكرد . ديگرى ساعت مىديد و قيمت مىكرد .
« آقا اسماعيل » ، چراغ نفتى سفرى مرا كه در « ناصرى » به 8 قران و 10 شاهى خريده بودم ، مشترى شدند . ناچار ، چراغ را به ايشان دادم . براى خودمان هم اسباب زحمت شده بود و همهء اسبابها را نفتى كرده بود .
خلاصه ، تا ساعت 4 نشسته بودند . 2 هزار هم به آنها « انعام » دادند . غذا ، نان و پنير خوردم . « عبد الكريم خان » نيمرويى درست كرده بود ، [ كه ] من نتوانستم بخورم .
بارى ، ساعت 5 خوابيديم .
خواب كجا ؟ صداى كوس و زنگ قاطرها و جنجال مكاريان و فرياد عربها ، دست بههم داده ، محشرى برپا بود .
رطوبت آب و شبنم « 1 » هوا ، تمام لباسها را تر كرده ، مهتاب تابيده ، تمام فضا را روشن كرده ؛ خلاصه ، خوابيديم . سگها هم علاوه بر اين مقدمات شده ، يكباره موجبات آسايش را تضييع كرد .
اين عربها در اطراف منزل ما جمع شده ، عربى بلغور مىكردند . ساعت 6 رسيد . چشم باز كرده ، نگاه مىكردم . ديدم كله مارى از گوشهء متكا بالا آمد . فورا برخاستم « 2 » . ديدم قورباغه است . نه يكى ، دو تا ، چندين قورباغه از شط آمده بودند .
ديگر از ترى هوا كه تمام فرش و رختخواب طورى تر شده بود كه مثل اينكه در آب انداختهاند ، ممكن نگشت خوابيدن . برخاسته ، نشستيم . « عبد الكريم » هم گاهى از « كك » و « پشه » و گاهى از « رطوبت » ، حركتى در خواب مىكرد . به عقيده خودش ، اكثر را بيدار بوده است .
بارى ، به مجرد آنكه من برخاستم « 3 » ، ديدم « اسماعيل » آمد :
« سلام عليكم مساكم الله بالخير « 4 » . قوطى توتون بدهيد . »
- « شما اين توتون را از كجا خريدهايد ؟ »
- « از ناصرى . »
هامش
( 1 ) . در اصل : شبنم
( 2 ) . در اصل : برخواستم
( 3 ) . در اصل : برخواستم
( 4 ) . مساكم الله بالغير ، جمله فعلى دعايى كه فقط عربها در هنگام ملاقات در عصر و شب مىگويند و به معناى شب بخير است و ترجمه تحت اللفظى آن « خدا شام شما را نيكو كناد » مىباشد .