مشغول صحبت و خنده و شوخى بودند . در عبور ، به حالت آنها برخورده ، رفتيم در صحرا . سبزهزار بسيار خوبى بود .
بعضى گلهاى بيابانى به حالت طبيعى ، جالب نظر بودند . قدرى از گلها چيده ، اول غروب مراجعت كرده ، در « در خانه » دو نفر ارمنى ملاقات شدند . « مستوفى الملك » اصرار كرد ، وارد شدند . من خداحافظ گفته ، به اتاق خود براى نماز رفتم ، و ايشان هم به اتاق « خوردنگاه » رفتند .
من نماز مغرب و عشاء [ را ] خوانده ، دعاهاى خودم را خواندم . ساعت 5 / 1 از شب [ گذشته ] ، صداى « تار » بلند شد . خيلى خوب مىزد . متعاقب صدا ، « مستوفى الملك » فرستاد [ كه ] بيائيد به اين اتاق .
رفتم ، ديدم يكى از آن 2 نفر ارمنى « تار » مىزند . اين شخص « اصفهانى » ، اهل « جلفا « 1 » » است . سالها در « بمبئى » و ساير نقاط « هند » ، مشغول كار [ بوده ] است و عازم است كه تا چند روز ديگر به « اصفهان » رفته [ و ] عروسى نمايد و مراجعت كند .
آن ديگر . . . « 2 » معاون رئيس گمرك « ناصرى » بود .
خلاصه ، ساعت 5 / 3 شام آوردند . شام خورده ، ساعت 5 خوابيديم .
روز دوشنبه ، دوازدهم [ ربيع الثانى 1330 ه . ق . ]
ساعت 11 برخاسته « 3 » ، نمازى خوانده ، « رضا » را صدا زدم . برخاسته « 4 » ، ترتيب چاى داده ، چاى خورده ، مشغول بستن اسباب شديم . تمام اسبابها را به ترتيب صحيحى بسته ، ساعت 3 از دسته [ گذشته ] ، « عبد الكريم » از خواب برخاسته « 5 » ، با هزار دليل و برهان او را راضى كردم كه پاره [ اى ] اسبابهاى خود را همراه بياورد تا « اصفهان » .
با هزار اوقاتتلخى و اخم و عبوس راضى شد . او هم چمدان خودش را بسته [ و ] حاضر شد .
ساعت از دسته [ گذشته ] ، مكارى آمد . جوال آورد و مشغول كار شديم . 50 تومان هم اينجا از « مستوفى الملك » قرض كرديم . اسبابها بسته شد . ساعت 5 از دسته [ گذشته ] ، غذا خورديم . ساعت 5 / 6 مالها را بار كرده ، از منزل بيرون بردند .
هامش
( 1 ) . منطقه ارمنىنشين شهر اصفهان ، كه مسيحيان ارمنستان به ياد زادگاه خود شهر « جلفا »( DJolfa )در كنار رود ارس در زمان شاه عباس صفوى بنا نهادند .
( 2 ) . كلمهاى ناخوانا .
( 3 ) . در اصل : برخواسته
( 4 ) . در اصل : برخواسته
( 5 ) . در اصل : برخواسته