آب رودخانه « كارون » ، صحرا را گرفته ؛ از اين باب متعفنى راه را دور كرديم .
يك ساعت به غروب [ مانده ] ، وارد « ويس « 1 » » شديم . گفتم : كاروانسرا دارد ؟ گفتند :
بلى ، ليكن فقط چهار ديوار [ ى ] است ، ديگر نه ايوانى و نه حجره [ اى ] . هيچ ندارد .
در اين بين ، چند عرب بدرؤيت ، با تفنگ دويده ، فحش زيادى به مكارى داده ، سر مالها را گرفته ، آوردند در كنار شط « كارون » ، كه « ويس » هم مثل « ناصرى » آبادى است . در كنار شط واقع است . در بيابان منتها عمارات « ويس » پيداست .
خلاصه ، هرچه گفتم برويم در آبادى ، در خانه [ اى ] منزل نمائيم ، گفتند : قدغن است . جز در اين نقطه وارد نشود هيچ ، مكارى ناچار شده در روى « قبرستان » كه تقريبا 500 قاطر و الاغ از « اصفهان » مال التجاره آورده ، در اين نقطه كه آخرين منزلگاه مكاريان است ، منزل نمودهاند .
هنگامه [ اى ] برپاست ، و 20 نفر از طرف شيخ مأمورند كه كشيك مال التجاره را بكشند ، و چون مسئولند كه اگر چيزى از كسى ببرند ، اين 20 با رئيس آنها غرامت بدهد ، و در 3 روز قبل قاطرى سرقت شده بود ، كه غرامت آن را از « اسماعيل » رئيس 20 نفر گرفتهاند . لاجرم خيلى دقت دارند ؛ و ما بيچارگان ، مورد تغير واقع شديم .
به هرصورت ، فرشى انداخته ، اسبابها را در اطراف چيده ، نماز خوانده ، چاى درست كرده ، نماز مغرب و عشا را خوانده ؛ يك نفر از اين آقايان تشريف آوردند ، كه « حق كشيك » بدهيد . گفتم : با مكارى است ، و رفته است در ده ، مىآيد ، از او بگيريد .
چيزى نگذشت [ كه ] « عباس على » آمد . تخممرغى با جو و كاه براى مالهاى خودش آورد . دو مرتبه با « رضا » رفتند مرغى با نان بياورند . باز يك نفر از اين بدتركيبها با تفنگ آمد ، كه چه شد ، نيامد . گفتم : مىآيد . چيزى نگذشت [ كه ] جناب « اسماعيل » تشريف آوردند ، كه : آقا ، وافور بدهيد . من از كيف بيرون آورده ، دادم .
آقا ، نشسته ، به ترياك كشيدن [ مشغول گرديد ] . سايرين جمع شدند . شش هفت نفر جمع شدند . تمام ، با اين هيكل منحوس ، مبتلا به ترياك بودند . بالجمله ، خيلى هم
هامش
( 1 ) . شهر كوچك و فقيرنشين ويس كه نام خود را از ويست / ويس( Vis )بهمعناى « روستا » گرفته و گاه آن را به معشوقه « رامين » نسبت مىدهند ، از توابع شهرستان اهواز بوده و در آبانماه 1385 ه . ش . 3925 خانوار و 834 ، 23 نفر جمعيت داشته است .