رفتم براى تماشاى « سدّ اهواز » . خداوند تعالى نعمت عظيمى به ايرانيان عطا فرموده ، كه هيچقدر ندانسته و به هيچوجه از اين نعمت الهى بهره ندارند ؛ و اين آب و خاك مالكين خود را بسى نفرين مىكند .
در هيچ نقطهء دنيا ، طبيعت همچو مساعدتى نكرده ؛ اولا در زمين مسطح 4 رشته كوهسنگى ايجاد كرده ، كه اين 4 رشتهكوه ، عرض شط « كارون » را قطع كردهاند .
رشتهء اول و ثانى به عرض 20 ذرع در عرض شط سير كرده و آب را در اين نقطه از تندى انداخته و مرداب و مات ساختهاند ، كه اين رود به اين عظمت هيچ تندى در سر ندارد .
بعد به فاصله 1500 ذرع رودخانه دورى زده و سلسلهكوه سوم به عرض « 1 » 75 ذرع ريشه عرض شط را موربا قطع نموده و پايه براى سد موجود نموده ، كه اگر تمام مهندسين عالم با ميلياردها « 2 » بخواهند اينطور پايه براى سد موجود نمايند ، غيرممكن است .
رشتهء چهارمين ، بعد از اين رسته به فاصله 500 ذرع به عرض 15 ذرع جلو آب را گرفته ، كه آب از سد كه مىگذرد ، تندآب شده ، سد را خراب نمايد و اگر سلطان مقتدر يا حاكم مسلطى بخواهد اين سد را تعمير نمايد و آب رفته را به جوى آرد ، با يك كرور تومان و 3 سال فرصت انجام خواهد شد ؛ و تمام اين اراضى مقدسه را احيا و آباد خواهد نمود .
آخر اين همان « اهواز » است كه تاريخ ، فوايد محير العقول به آن منسوب مىدارد ، همه از بركت همين سد بوده است . در حقيقت ، موجب رقّت شد كه ايرانى داراى اين سرمايه سعادت است و اينطور مبتذل و بدبخت مانده [ است ] ، از قصور علم و عدم توجه [ است ] .
بارى ، تا به خوبى تماشاى سد را كه در زير آب مانده و آب مثل كوه از روى آن مىغلتد ، نموده ، و « اهواز » و بندرگاه آن را ديده ، راهآهن كه محمولات كشتى « ناصرى » را به « اهواز » مىرساند ، تماشا كرده ، ساعت يك از شب [ گذشته ] ، مراجعت كرده ، نماز خوانده ، ساعت 5 / 3 غذا خورده ، ساعت 5 خوابيديم .
روز پنجشنبه ، هفتم [ ربيع الثانى 1330 ه . ق . ]
ساعت 11 برخاسته « 3 » ، قدرى حالم خوش نبود ، پاره [ اى ] اصلاحات مزاجى
هامش
( 1 ) . در اصل : ارض
( 2 ) . در اصل : ملياردها
( 3 ) . در اصل : برخواسته