تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
اهواز است و تفصيل آن از اين قرار است : كشتى كه محاذى « 1 » عمارات « ناصرى » رسيد ، آب رودخانه به حال وقوف ديده شد . آب به آن تندى ، مثل « مرداب » به نظر آمد ، كه هيچ حركت ندارد ، به واسطهء حادثه طبيعى كه طبيعت در اين شط موجود كرده [ است ] ؛ و آن يك رشته‌كوه سنگى بسيار كوتاه است ، كه در اوّل آبادى « ناصرى » آب را جلو گرفته و به اين واسطه تندى آب را مانع شده و عبور آن را به سرعت جلو گرفته و از عجائب امور خلقت آن‌كه در اين زمين مسطح خاك ، كه سنگ براى كوبيدن ميخ اسب يافت نمىشود ؛ خداوند تعالى در نقطه « اهواز » 4 رشته‌كوه سنگى زمينى ايجاد فرموده ، كه اين هر 4 رشته عرض « 2 » شط « كارون » را قطع كرده است . از طرف « محمره » كه آمديم ، اول آن بود كه نوشتم ؛ ليكن اين رشته [ كوه ] بسيار كوچك و كوتاه و عرض « 3 » آن از 15 ذرع الى 25 ذرع است و فقط آب را از حدّت [ و ] سرعت مانع شده است و ابدا مانع عبور « 4 » كشتى نيست ؛ ليكن اين قضيه را بعد مىنويسم ، كه كاملا خودم ببينم و به مسموعات تنها ، قناعت نشود . يك ساعت و نيم به غروب [ مانده ] ، از كشتى خارج شده ، پرسان‌پرسان به خانهء آقاى « مستوفى الملك » وارد شده ، خدمت ايشان رسيده ؛ در منزل ايشان نماز خوانده ، ساعت 3 از شب [ گذشته ] ، غذا خورده ، ساعت 4 خوابيديم . ساعت 8 بيدار شده ، طبيعت اقتضائى پيدا كرد . آمدم بيرون ، ديدم « رضا » بيدار است و در دالان عبور [ مىكند ] . پرسيدم : چه مىكنى ؟ گفت : قولنج كرده‌ام . خلاصه ، براى خودم دو مرتبه پىدرپى حال اقتضا موجود شد ، و خيلى وحشت كردم ، زيرا كه چندين سال است [ كه ] در « ناصرى » و با مزمن شده ، و همه‌ساله « و با » دارد . من ترسيدم [ كه ] شايد ابتلا به « و با » پيدا شده باشد . « رضا » هم همين‌طور به خيال بوده [ است ] . به هرصورت ، من مراجعت كرده ، با حالت « ضعف » و « فتور » خوابيدم . صبح كه برخاستم « 5 » ، حالتم بهتر بود .

روز سه‌شنبه ، ششم [ ربيع الثانى 1330 ه . ق . ]

ساعت 11 برخاسته « 6 » ، معجلا وضوئى ساخته ، نمازى كرده ، چاى خورده ، با
هامش
( 1 ) . در اصل : محازى ( 2 ) . در اصل : ارض ( 3 ) . در اصل : ارض ( 4 ) . در اصل : عبور عبور ( 5 ) . در اصل : برخواستم ( 6 ) . در اصل : برخواسته