تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
« عماره » « 1 » ، بسيار شهر بزرگى است . در كنار شط عمارات بسيار خوب ، به وضع جديد ساخته‌اند ، خيلى باشكوه و مشرف به شط . اطرافش همه سبز [ و ] نخيلات زياد دارد . ساعت 5 / 4 از دسته [ گذشته ] ، به نقطه [ اى ] رسيديم [ كه ] عرض « دجله » كم شد . به فاصلهء ربع ساعت ، شط دو قسمت شد . قسمتى از « يسار » و قسمتى مستقيم مىرفت . ما از همان قسمت مستقيم رفتيم . گاهى طورى تنگ مىشد عرض « دجله » ، كه كشتى ديگرى اگر مىرسيد ، عبورش به زحمت بود . 2 ساعت در اين شعبه ، با پيچ‌وخم‌هاى بسيار عبور كرديم . بعد آن شعبه داخل شد ، و آب زياد شد . به هورى « 2 » رسيد خيلى مفصل ، كه تا چشم كار مىكرد ، آب بود و نىزار . ساعت 8 از نىزار خارج شده ، « شط » عرض و طولى به هم زده ، كشتى به راحت عبور مىنمايد . نزديك ظهر ، از « امير افخم » ديدن كرده ، غذا « باقلاپلو » خورده ، شكر نعمت خداوند را به عمل آورده ، به منزل آمدم . قدرى دراز كشيده ، خوابم نبرد . شط در اين نقطه كه 10 فرسخ به « بصره » دارم ، به اندازه [ اى ] خم‌وپيچ دارد كه عقل حيران است . بعينها « 3 » اين خطى كه در ذيل كشيده و رسم كردم . « 4 » بالجمله ، يك ساعت و نيم به غروب [ مانده ] ، مجددا به عيادت « امير افخم » رفتم ، كه پايش دنبل دارد . در سطحه « 5 » كشتى خوابيده بود . عيادتى كردم . در همين اثنا به « كرنه » « 6 » رسيديم . كشتى به قدر ربع ساعت ايستاد .
هامش
( 1 ) . در اصل : اماره ( 2 ) . در اصل : حورى ( 3 ) . درست مانند . ( 4 ) . در صفحه 90 نسخه خطى ، مسير رود دجله به شكلى كاملا ابتدايى و غير علمى در يك سطر ترسيم شده است . ( 5 ) . عرشه . ( 6 ) . شهر قرنه( Qurnah )امروزى در عراق ، كه در 1987 م . 136 ، 32 نفر جمعيت داشته است . چون دو رود دجله و فرات در اين شهر به هم مىرسند ، به آن قرنه مىگويند ، چراكه در عربى « قرن » به‌معناى پيوستن و ربط دادن است . نام آن در منابع تاريخى به شكل « جرنو » يا « كرنا » يا « قورنه » هم نوشته شده است . اهميت آن به اين خاطر است كه از دوران هخامنشيان يهودىنشين بود و آرامگاه اسدراس ( عزير يا عزراى نبى ) پيامبر عالىمقام دين يهود كه زيارتگاهى جهانى است . در اين شهر واقع شده است . مورخان معتقدند شهر رومى آپامئا( apamea )در اين مكان قرار داشته است . در كنار شهر محل معروف درخت آدم به چشم مىخورد . در دوره صفويه به آن زكيه هم مىگفتند . ( عراق از ديد سياحان و جهانگردان ، 2 / 1381 - 1382 ) .
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 441 | هارون وهومن