آمده بودند و من نبودم . از آنجا رفتم بازار ، گرديده ، 3 دستمال ، يك چاقو ، يك شيشه چينى خريده ، ساعت 4 به منزل آمده ، خوابيدم .
ساعت 5 / 2 « 1 » برخاسته « 2 » ، نماز خوانده ، منتظر آمدن « كارپرداز » شدم . ايشان آمدند . تا نزديك غروب صحبت داشته ، اول غروب ، ايشان رفتند . بنده در خدمت جناب « شيخ » ، به حجرهء پايين رفته ، جمعى منتظر بودند .
نمازى به جماعت خوانده ، خواب خيلى غلبه كرده است . بعد از نماز ، « شيخ » تشريف بردند [ به ] اندرون و من آمدم « بالاخانه » . مدتى نشسته ، ساعت 5 / 2 « شيخ » تشريف آورده ، شام آوردند . غذائى خورده ، به صحبت نشستيم . ساعت 4 ، ايشان به اندرون رفته ، و من روى تخت خوابيدم و بلافاصله خواب مرا ربود .
بيدار شدم ، به واسطهء ملاقات شيطان .
در ساعت 6 بيرون رفته ، آمدم [ و ] خوابيدم . باز شيطان مرا آزار داده ، ساعت 8 برخاستم « 3 » . مجددا خوابيدم . ساعت 11 برخاستم « 4 » . دستم به حمام نمىرسيد و راه حمام را نمىدانستم . به ناچار به وسيلهء « تيمم » نمازى خواندم .
روز سهشنبه ، بيست و نهم [ ربيع الاول 1330 ه . ق . ]
ساعت 11 بيدار شده ، به زحمت زياد تطهيرى به عمل آورده ، چاى صرف كرده ، اول آفتاب « احمد » ، آدم « شيخ » آمد . قدرى رفتم كنار شط ، راه رفتم . بلمها ينقطع درآمدورفت [ هستند ] . زنهاى عرب « بلّام » و « كشتىران » هستند . خيلى به وضع زندگانى آنها ملاحظه كرده ، در تمام خطهء « عربستان » زن كارگرتر از مرد است .
و در حقيقت ، همهء زحمت را براى مردها مىكشند .
به قدرى از مردهاى خود احترام دارند ، كه در هيچ قومى اين كيفيت نيست .
زحمت غذا را مىكشند . اول از مزد دست و اجرت بازوى خود تحصيل گندم مىنمايند . آنوقت همان گندم را آرد كرده ، با آسياب دستى خمير كرده ، در روى ساج پخته ، مىدهد به عرب بخورد .
و آن « عرب » ، اين بدبخت زن را ملك . . . « 5 » خود مىداند ، و در هيچ موقعى ، رعايت جانب از اين بدبخت [ را ] ندارد . و اين است عادت آنها در اعلى و ادنى .
بارى ، ساعت 5 / 1 از دسته [ گذشته ] ، به اتفاق « عبد الكريم » رفتم به حمام . حمام
هامش
( 1 ) . در اصل : دو نيم
( 2 ) . در اصل : برخواسته
( 3 ) . در اصل : برخواستم
( 4 ) . در اصل : برخواستم
( 5 ) . ناخوانا .