بعد از ساعتى ، بارها را بسته ، « عبد الكريم » و « رضا » را فرستادم كه خانه « شيخ محمد طاهر » را معلوم نمايند . ايشان رفتند و مدتى طول كشيد . ساعت 4 از دسته [ گذشته ] ، آمدند . خود جناب « شيخ » با « ميرزا على اكبر » نامى در بلم سواره آمدند و مرا در « بلم » برده ، پذيرفتند .
اسبابها را هم آوردند در « بلم » گذاشته ، حركت كرديم . ساعت 5 / 5 وارد منزل « شيخ » شده ، جناب « شيخ » در سن 55 يا 60 به نظر مىآمد .
بسيار آدم صحيح ، به اعلم ، وارسته ، صاحب اخلاق حسنه [ و ] كريمانه بسيار خوب مىباشد . اخلاص غريبى به مرحوم آقاى « حاجى محمد خان » دارند . مىگفتند :
ايران اگر زيروزبر بشود ، من دلتنگ نيستم ، در برابر آنچه به آن مرد بزرگوار كردند .
به هرصورت ، ساعت 7 غذا خورده ، خوابيدم . چرتى زده ، خستگى شب زايل شد . ساعت 2 برخاسته « 1 » ، نماز خوانده ، در خدمت « شيخ » به توسل نشستيم .
نزديك غروب به مسجد رفته ، در خدمت جناب « شيخ » موفق بر نماز شده ، ساعت 5 / 1 از شب [ گذشته ] ، غذا آوردند ، خورديم . بعد از غذا ، مجلس روضه بود . روضه خواندند . گريه كاملى كرده ، آمدم ساعت 5 / 4 بخوابيم ، از زيادى « كيك » خوابم نبرد .
« نزله » خيلى اذيت كرد . ناچار پناه به « افيون » برده ، هرچه آثار خواب در مزاج بود ، به واسطهء « افيون » ساقط شده ، ماندم بيدار . كالسكه و درشكه اتصالا از پشت ديوار عبور مىكردند و « كيكها » در رختخواب ، ما شاء اللّه هنگامه بود ، تا صبح طالع شد .
نماز كرده ، برخاستم « 2 » . در كنار شط گردش كرده ، « رضا » را صدا كرديم ، بيدار شد .
روز دوشنبه ، بيست و هشتم [ ربيع الاول 1330 ه . ق . ]
شب را هيچ نخوابيده بودم . « رضا » را روانه كردم نزد « مستوفى الملك » ، به « محمره » « 3 » .
2 مجيدى به او خرجى دادم و شرحى به او نوشتم .
با « شيخ على » پسر « شيخ محمد حسن » مرحوم ، برادر بزرگ « آقا شيخ محمد طاهر » ، قدرى در اطراف شط « عشار » گردش نموده ، ساعت دو [ و ] نيم « شيخ » بيرون آمدند .
بلافاصله ، غذا آوردند ، خورديم . من رفتم [ به ] بازديد كارپرداز ، كه ديروز غروب
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . در اصل : برخواستم
( 3 ) . خرمشهر كنونى . نام محمره از سال 1314 ه . ش . به خرمشهر تغيير يافته است . اين شهر در آبانماه 1385 ه . ش . 421 ، 26 خانوار و 859 ، 125 نفر جمعيت داشته ، كه اكثر آنها فقير و بيكار مىباشند .