وقت عصر ، بعد از نماز و چاى و خوردن 3 دانه كاهو ، رفتيم عرشه ، پيش كاپيتان .
تا غروب [ در ] آنجا نشسته ، نزديك [ به ] غروب آمده ، نماز خوانده ، كشتى به « كوت » « 1 » رسيد [ و ] ايستاد .
ريختند ، از « كوت » به كشتى . جمعى از كشتى پياده [ شده ] و جمعى سوار شده ، اگر چه شب است ، ليكن « كوت » شهر بزرگى است . گويا چند نفر حاجى و يك عروس در اين كشتى داشتند .
در كناره فرياد « بياوريد » و فانوسها [ را ] آورده بودند .
كشتى در كنار ساحل ايستاد . تخته پل را انداخته ، عبورومرور كاملا مرتب شد .
از جمله « عبد الكريم » و « رضا » ، هم براى تماشا ، هم براى خريد پاره [ اى ] چيزها كه لازم داشتند ، رفتند .
من هم در اتاق خودم نشسته ، از پنجره به قدرى كه چشم مىبيند ، تماشا مىكنم .
ساعت 4 « عبد الكريم » و « رضا » آمدند . گردشهاى خودشان را كرده ؛ غذا آورد [ ه ] ، الحق به عوض « دمى » ، « آش » پخته بود ، بىنمك . چيز خوبى نبود .
« عبد الكريم » مىخواهد به سر كچل من استاد شود .
ساعت 5 خوابيدم . صداى كارخانه كشتى نمىگذاشت بخوابم ؛ يعنى كارخانه چراغ برق . بالجمله ، ساعت 6 آن كارخانه از صدا افتاد . آمدورفت همه موقوف شد . مرا خواب برد .
به فاصلهء خيلى كم بيدار شده ، رفتم بيرون . ساعت 8 آمده ، خوابيدم . ساعت 11 ، از صداى كارخانهء كشتى بيدار شدم .
روز جمعه ، بيست و پنجم [ ربيع الاول 1330 ه . ق . ]
ساعت 11 برخاسته « 2 » ، بيرون رفتم . كشتى در كار همهمه و آتش كردن بود .
وضوئى گرفته ، آمدم مشغول نماز شده ، رفتهرفته هوا روشن شد و كشتى به راه افتاد .
همينقدر « 3 » عمارات « كوت » را ديدم . « كوت » از اعمال « بصره » است . در حقيقت ،
هامش
( 1 ) . كوت يا الكوت( Al - Kut )مركز استان واسط( Wasit )عراق ، در 172 كيلومترى بغداد ، كه در سال 1987 م . 366 ، 154 نفر جمعيت داشته است و بهمعناى « قلعه » مىباشد و تقريبا معادل « كلات » فارسى است . ( عراق از ديد سياحان و جهانگردان ، 3 / 1925 ) .
( 2 ) . در اصل : برخواسته
( 3 ) . در اصل : قد