من هم رفتم به « حرم » .
كشتى « بغداد » ، كه بايد ما با او برويم ، مىگويند فردا صبح جمعه از « بغداد » مىرود . من هم نمىتوانم از وكالت « مفرح السلطنه » خوددارى نمايم . ناچارم شب جمعه را در حرم بمانم و دعاى كميل و زيارت كامل نمايم .
رفتم به حرم . ديگر از همهچيز و همهكس . . . « 1 » كردم . ساعت 5 / 2 « حاجى شيخ هادى » آمد ، كه « حاجى خان » و « حاجى على محمد » خودشان آمده در صحن [ و ] منتظر تواند .
برخاسته ، رفتم . الحق « حاجى على محمد » ميهمانى ايرانى خيلى مفصلى ترتيب داده ، شب را آنجا بوديم . ساعت 5 خوابيديم .
روز جمعه ، هيجدهم [ ربيع الاول 1330 ه . ق . ]
ساعت 11 ، از دست « كك » و عوض شدن رختخواب برخاسته « 2 » ، به « حرم مطهر » رفتم . نماز خوانده ، دعاهايم را موفق شده ، ساعت 5 / 1 از دسته [ گذشته ] ، مراجعت كردم .
آقايان همه خواب بودند . خواستم حركت نمايم . برادر « حاجى احمد محمد » از « بغداد » آمد ، كه كشتى « بغداد » حركت كرد و هيچكسى در بندر نيست . قدرى نشسته ، آقايان بيدار شده ، از قضيه كشتى ، من اظهار دلتنگى كردم . ايشان اظهار خوشوقتى كردند .
خلاصه ، من برخاستم « 3 » ، رفتم حمام ، غسل جمع كرده ، غذا را قرار شد بروم خانه « حاجى شيخ حسين » ، كه « كارپرداز » هم ناهار آنجا ميهمان است .
خلاصه ، نزديك ظهر از حمام بيرون آمده ، رفتم به حرم . نماز ظهر و عصر را خوانده ، زيارت وداع كرده ، رفتم به خانهء « حاجى شيخ حسين » . آنها منتظر نشده ، غذا خورده بودند .
خلاصه ، ساعت 5 / 3 با « سيد حسين » آمدم به « عربانه » . آنجا 4 ليره به « سيد حسين » و « سيد حسن » دادم ، يك ليره كرايه خانه .
سوار « عربانه » شده ، 2 ساعت و نيم به غروب [ مانده ] ، به « بغداد » رسيده ، به « رضا » گفتم « كماچى » « 4 » با چند دانه تخممرغ آورد . غذا خورده ، تا وقت عصر ، دعاى سمات خوانده ، آقاى « آصف الملك » و « آقا ميرزا عبد الحسين خان » آمده ، ساعت 3 غذا خورده ، خوابيديم .
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 2 ) . در اصل : برخواسته
( 3 ) . در اصل : برخواستم
( 4 ) . نان تنك شيرين كه از آرد و شكر و غير آن مىپزند ، كلوچه .