تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
كه مرا از ابتلاى به اين‌گونه دواها حفظ فرمايند ؛ چه اين‌كه اگر سخت بشود ، آقايان به هرحيله بتوانند با « عبد الكريم » همدست خواهند شد و علاج را هم منحصر مىدانند ؛ ليكن من از ترس درد كشيده ، نفس نمىكشم . خوب چيزى است ترس . فى الحقيقه ، اگر [ در ] بهشت هم آدم غريب باشد ، نمىتوان تحمل نمود . خلاصه ، ساعت 10 برخاستم « 1 » .

روز دوشنبه ، چهاردهم [ ربيع الاول 1330 ه . ق . ]

ساعت بيدار شدم . عرقى كرده بودم و حالتم بالنسبه بهتر بود ؛ ليكن تب باقى و حال دوران سرسخت‌تر موجود است . به زحمت فقط « نماز صبح » را خواندم . يكه ، تنها ، مريض . متوسل به ائمه - عليهم السلام - هستم . نزديك آفتاب ، « رضا » برخاسته « 2 » ، سماور را آتش كرده ، قدرى آب گرم آورده ، 6 مثقال ديگر « ملح الاثمار » خورده ، ملين خوبى نموده ، نزديك ظهر حالتم بهتر شد ، ميل به غذا كردم . احمق « رضا » يك آبگردان آب در آش ديشب ريخته آورد . ديدم ابدا خوردنى نيست . بارى ، چند قاشق از آب آش خورده ، براى 3 به غروب [ مانده ] عازم « حرم » بودم [ كه ] « عبد الكريم » از « بغداد » آمد . به حرم مشرف شده ، مراجعت كردم . سفارش دادم ترپلوى برايم بسازد . همچنان در « حرم مطهر » بودم . ساعت 2 به منزل آمده ، غذا خورده ، خوابيدم . 2 نخود « گنه‌گنه » خوردم .

روز سه‌شنبه ، پانزدهم [ ربيع الاول 1330 ه . ق . ]

به حمد اللّه ، تب قطع [ شده ] و حالتم بهتر است . ساعت 12 برخاسته « 3 » ، به « حرم مطهر » مشرف شده ؛ اول آفتاب به منزل مراجعت كرده ، چاى صرف نموده ، رفتم [ به ] منزل « آقا ميرزا مهدى » . مدتى خدمت ايشان [ بوده ] ، از آن‌جا به خانهء « حاجى شيخ حسين » رفته ، مدتى هم خدمت ايشان بوده ، غذا را با ايشان خورده ، ظهر به « حرم » مشرف شده ، ساعت 4 به منزل آمده ، قدرى خوابيده ، عصر حركت كرده ، قدرى راه رفته ، اول غروب به « حرم » [ رفته ] و ساعت 2 به منزل آمدم . غذا خورده ، خوابيدم .
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواستم ( 2 ) . در اصل : برخواسته ( 3 ) . در اصل : برخواسته