مانع گرديد . رفتهرفته آقايان هم بيدار شده ، غذا روز هم « قرمه باقلا گوشت بره » به سلامتى آل الله خورديم ، و دعا به دولت آل محمد - عليهم السلام - كرديم .
نزديك ظهر به حمام رفته ، غسل جمعهء مرتجلا « 1 » نموده ، رفتم [ به ] حرم ، نماز ظهر و عصرم را خوانده ، به منزل آمدم . دادوفرياد آقايان را وقعى ننهادم . عصر ، ساعت 2 به غروب [ مانده ] ، به اتفاق « آصف الملك » رفتم به « حرم » ، زيارت جامعه و نماز زيارت [ را ] خوانده ، ايشان رفتند [ و ] بنده [ هم ] مشغول به استخاره ذات الرقاع شدم :
حركت از طريق كرمانشاه ، 3 « لا يفعل » ؛
حركت از طريق اسلامبول ، 3 « افعل » ، در 5 ورقه .
حركت از طريق بصره و محمره 3 « افعل » ، در 4 ورقه .
مصمم شدم از طريق « بصره » روانه شوم ، ليكن بعد از عيد مولود . دعاى سمات و نماز مغرب و عشاء را خواندم . آقايان در منزل معتكف هستند . ساعت به منزل [ آمده ] ، ساعت 5 غذا خورده ، خوابيديم .
روز شنبه ، دوازدهم [ ربيع الاول 1330 ه . ق . ]
صبح ، وقت اذان به « حرم مطهر » مشرف شده ، اول آفتاب به منزل آمدم . آقايان و نوكرها ، همه خوابند . قدرى سروصدا كرده ، « رضا » برخاست « 2 » . سماورى آتش كرده ، بعد از مدتى چاى خورده ، آقايان هم خوشخوش ساعت 5 حركت كردند به طرف « بغداد » .
بنده هم رفتم به خانهء « حاجى شيخ حسين » ، غذا [ را ] آنجا خورده ، قدرى بدخوراكى كردم . ساعت شش [ و ] نيم به « حرم » رفته ، نماز خوانده ، ساعت 4 به منزل آمدم .
كاغذى از « آصف الملك » رسيد ، كه مرا براى ناهار ، « آقا ميرزا عبد الحسين خان » دعوت كردهاند . خلاصه ، ساعت 2 غروب [ مانده ] ، به « صحن مطهر » رفته ، گردش كرده ، نزديك غروب به « حرم » مشرف شده ؛ ساعت 5 / 1 به منزل آمده ، غذا نتوانستم بخورم . ساعت 3 خوابيدم .
روز يكشنبه ، سيزدهم [ ربيع الاول 1330 ه . ق . ]
سحر برخاسته « 3 » ، در خودم سنگينى احساس كردم . به « حرم مطهر » مشرف شدم .
هامش
( 1 ) . بدون تفكر و تأمل و درنگ .
( 2 ) . در اصل : برخواست
( 3 ) . در اصل : برخواسته