روز چهارشنبه ، نهم [ ربيع الاول 1330 ه . ق . ]
معلوم است [ كه ] روز عيد بهجت و سرور است « 1 » ، و خيلى خوشوقت شدم . از اينكه مىديدم سنيان هم عيش مىكنند و دنيكها را در كار ديدم . به قول خانم « مفرح السلطنه » : « يا على ، عيدت مبارك ! »
بارى ، قبل از ظهر حركت كرده ، روانهء « كاظمين » - عليهما السلام - شدم . « عبد الكريم » ماند ، كه شب « 2 » آينده را هم برود تئاتر .
ساعت 5 / 3 به غروب [ مانده ] ، به منزل آمدم . غذا خورده ، فورا به « حرم مطهر » مشرف گشتم . عرض تبريك نموده به منزل مراجعت كردم . اول غروب ، باز به « حرم » مشرف شده ، ساعت 3 آمدم ، غذايى خورده ، خوابيدم .
امروز در « بغداد » ، خدمت آقازادهء آقا سيد قاسم رسيده ، توديع كردم .
روز پنجشنبه ، دهم [ ربيع الاول 1330 ه . ق . ]
سحر برخاستم « 3 » . حالتم خوش نيست . گويا سرماخوردگى دست دادم ؛ بارى ، به « حرم مطهر » مشرف شده ، نزديك آفتاب به خانه آمدم . خيلى كسالت دارم . بر حسب ضرورت ، تا خانهء « حاجى شيخ حسين » رفته ، از ايشان ملاقات كرده ، نزديك به منزل آمدم . غذا خورده ، به « حرم » مشرف شدم ، ليكن حالتم خوش نيست .
نزديك غروب ، آقايان از « بغداد » تشريف آوردند . من رفتم [ به ] حرم . امشب « قورمه شود باقلا » داريم .
ساعت 5 / 2 مراجعت كردم . ساعت 5 غذا خورده ، به سلامتى دوستان آل محمد - عليهم السلام - خوابيدم . دعاى كميل [ را ] به وكالت موفق شدم . الحمد للّه .
روز جمعه ، يازدهم [ ربيع الاول 1330 ه . ق . ]
به واسطهء دير خوابيدن ، سحر موفق نشدم . اذان صبح به « حرم مطهر » رفتم ، در صورتى كه شب را از دست « كك » هيچ نخوابيدهام . بالجمله ، در سر تعقيب نماز صبح در « حرم مطهر » چرت زده ، برخاستم « 4 » [ و ] به منزل آمدم .
آقايان هم خواب بودند . من هم خواستم بخوابم ، فرياد و سروصداى دكاندارها
هامش
( 1 ) . منظور وى رسم منحط ، ناپسند و شنيع و غير اخلاقى و احمقانه جشن عمركشان است ، كه عدهاى نادان و كينهتوز ، در روز كشته شدن دومين خليفه مسلمانان و پدرزن پيامبر اسلام ، شادى مىكنند و حركات شنيع و مبتذل انجام مىدهند كه قلم از بيان آنها شرمنده است .
( 2 ) . در اصل : امشب
( 3 ) . در اصل : برخواستم
( 4 ) . در اصل : برخواستم