ساعت يك از دسته [ گذشته ] ، به منزل آمده ، چاى خورده ، آمدم به « صحن » . قدرى طواف كرده ، [ به ] بازار رفتم .
بعد از خيلى تفحص ، 2 دانه پيچه « 1 » به 15 قران خريده ، پيچ [ ه ] ها را به منزل برده ، خودم رفتم سوار عربانه شدم . ديدم خيلى سردم است . رفتم بالا ، در آفتاب نشستم . « حاجى عبد الوهاب اهرابىزاده » آمد [ و ] باهم صحبت كرديم . تا از عربانه پياده شده ، ديدم پاهايم به شدت درد مىكند .
رفتم [ به ] منزل « ميرزا عبد الحسين خان » . همه جمع بودند . غذا آوردند . 2 لقمه نان با « بورانى اسفناج » صرف كردم . بعد از غذا ، تبى به شدت آمد . براى اينكه به آقايان بد نگذرد ، خوددارى كرده ، غروب مراجعت كرده ، آمدم به منزل ، افتادم .
« عبد الكريم » هم ماند « بغداد » .
« رضا » قدرى پرستارى كرده ، افتادم [ و ] خوابيدم . ساعت 3 برخاسته « 2 » ، نمازى خوانده ، « رضا » آش پخته بود . اشتها ، هيچ نيست .
خلاصه ، ساعت 4 ، پنج شش قاشق « آش » خورده ، 2 مثقال « ملح الاثمار » خورده ، درها بسته شد . من افتاد [ ه ] ، حال هيجان ، تب ، تحريك « ملح الاثمار » تنهائى ، دلتنگى ، افسردگى [ و ] پريشانى ، همه دست بههم داده ، صور وهميه تجسم يافته ، گاهى مبتلا به « هذيان » ، گاهى به « كابوس » ؛ تا وقتى كه مدهوش افتادم .
عمده چيزىكه مرا از دست برده ، و اينطور ضعيف و نحيف نموده ، خون بواسير و ورم بواسير و درد بواسير است . ماه گذشته ، از « هشتم » شروع كرده تا « نوزدهم » . در « كربلا » قطع شد .
اين ماه ، همين در روز « هشتم » شروع نموده و هردفعه شايد يك سير ، 2 سير خون مىآيد . خودم تشريح رنگ زرد شده ، دكتر اسلامبولى و سايرين مىگويد سدش غليظ است ، بايد كارى كرد [ كه ] خون صالح در بدن موجود شود ؛ و اين نيست مگر « مشروب » جديدى كه « اروپا » اختراع كردهاند ، كه يك جزو آن « شراب » است ، مثل « دندوبورژو » .
بارى ، تابهحال كه مقاومت كرده و زير بار نرفتهام . بعد را نمىدانم .
از حضرت باب الحوائج موسى بن جعفر و حضرت جواد - عليهما السلام - درخواست كردم
هامش
( 1 ) . پيچه( piche )، نقاب ، نوعى روبند كه از موى يال و دم اسب به رنگ سياه مىبافند .
( 2 ) . در اصل : برخواسته