تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
خوانده ، دعاهايم را خوانده ، به منزل آمدم ، يكه و تنها . همه خوابند . ترتيب رختخواب خودم را داده ، « آقا سيد حسين » آمدند . پياله چاى خورده ، رفتيم به خانهء « آقا سيد محمد هندى » ، همشيره‌زادهء « عماد العلماء » . يك ساعت [ در ] آن‌جا بوده ، توديع كرده ، دعائى به گوشم خوانده ، آمدم به منزل « كليددار » ، تشريف نداشتند . رفتم [ به ] « تلگراف‌خانه » [ و ] دستورالعمل دادم كه اگر تلگراف رسيد از « اعتضاد » ، به « آقا سيد حسين » بدهند . رفتم به خانهء آقازادهء آقا سيد قاسم ، كه خودشان نبودند ؛ لاجرم با « آقابزرگ » و « شيخ كاظم حر » وداع كرده ، رفتم به خانهء « آقا ميرزا ابراهيم » . آن‌جا از زير « قرآن » بيرون رفته ، به منزل آمدم . غذا خورده ، 3 ساعت به غروب [ مانده ] ، « آقا سيد حسين » آمده ، قدرى بيرون رفته ، [ به ] منزل « حاجى غلام رضا » و ديگران رفته ، گفتم برات 120 ليره به « اسلامبول » بگيرد . يك ساعت به غروب [ مانده ] رفتم حمام ، غسل كردم . رفتم [ به ] خانهء « سيد احمد » ، 5 ليره به « هاشميه » داده ، والده « سيد احمد » حلقه ياسين فرستاد . بيرون رفتم . قرآن گرفته ، ربع ساعت به غروب [ مانده ] ، حركت كرده ، رفتم به « حرم حضرت ابا الفضل » . معلوم است وداع از اين « آستان مبارك » چه حالتى ايجاد مىنمايد . ساعت يك بعد از نماز مغرب و عشاء و زيارت وداع ، كه به وكالت « مفرح السلطنه » زيارت كردم ، بيرون آمده ، سر راه با « حاجى آقا اكبر » وداع كرده ، رفتم به « حرم مطهر » . ديگر نمىتوانم اين زيارت وداع خودم را شرح بنويسم . ساعت 5 / 3 از « حرم » بيرون آمدم . فراش‌هاى حضرت و ساير خدّام ريختند . خلاصه ، به قدر 5 ليره هم به كفشدارىها و قراء مقابر و فراشان و چراغ‌چيان و ساير اجزاء تقديم [ كردم ] . ساعت 4 « آستان مبارك » را بوسيده ، با « اولياء برحق » و « پدر بزرگوار » و « عموى عالىمقدار » خود توديع كرده ، رخصت انصراف گرفته ، ساعت 5 / 4 به منزل آمدم . « آقا سيد حسين » و « آقا سيد احمد » هم تشريف آوردند . خلاصه ، شب را نخوابيده ، همه را صحبت كرده ، ساعت 8 « حمّال » آمد ، خبر داد اسباب‌ها را بسته ، دادم بردند عربانه . خودمان ساعت 9 آمديم . در اين موقع نمىدانم بر من بدبخت چه گذشت ، كه « آستان مبارك حضرت سيد الشهداء »
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 427 | هارون وهومن