يك ساعت از دسته گذشته ، به منزل آمدم ، با حالتى خيلى خراب ، [ از ] شدت « بىخوابى » و « گريه » و « خيالات مختلفه » .
« رضا » را با اسبابها روانه كردم ؛ زود رفت و مال كرايه كرد . ساعت 3 از دسته [ گذشته ] ، حركت [ كرد ] و رفت .
« فتح الله » از آمدن عذر خواست . گويا با يك زنى مشغول بوده ؛ به هرصورت نيامد . حساب او را مفروق كردم . معلوم است [ كه ] با نداشتن « اشتر » ، خيلى بد مىگذرد .
جناب آقاى « حاجى آقا اكبر » تشريف آوردند . خيلى صحبت كردند . نزديك ظهر تشريف بردند . غذايى خورده ، بلافاصله [ به ] حرم مشرف شدم . عصرى طول نكشيد .
« آقا سيد حسين » و « آقابزرگ » در حرم تشريف آورده ، ملاقات كردند . از آنجا حركت كرده ، قدرى [ در ] بازار گردش كرده ، با « آقابزرگ » وداع نموده ، آمدم [ به ] منزل . قدرى با « آقا سيد حسين » به حسابها رسيدگى كرده ، با مخارج مقبره 100 ليره طلبكار شدند .
350 تومان به انضمام 35 تومان صرف برات به « كرمان » كردم و 200 تومان يك تخته سند ، دادم . 35 تومان صرف جزو 200 تومان سند محسوب است ، كه در حقيقت به انضمام صرف و تفاوت قيمت ليره من جميع الجهات 200 تومان سند دادهام ، و بعد از وضع همهء مخارجات ، فعلا 50 ليره نقد دارم .
اگر از راه « اسلامبول » بروم ، گمان دارم كم است ، و اگر از راه « كرمانشاه » بروم ، ان شاء الله 40 ليره به منزل مىرسانم ؛ و اگر از راه « محمره » بروم ، باز مبلغى زيادى دارم .
به هرصورت ، ساعت 5 / 1 به « حرم حضرت ابا الفضل » [ و ] ساعت 5 / 2 به خانه آمدم .
قدرى به امورات شخصى رسيدگى كرده ، « عبد الكريم » رفت بليت گرفت [ و ] آمد .
ساعت 5 غذا خورده ، ساعت 6 خوابيده ، « ككها » و « خيالات » مانع خوابند .
ساعت 8 « عبد الكريم » را بيدار كرده ، به سلامتى روانه شد . عصر امروز را رفتم منزل « آقا ميرزا ابراهيم » روضه . با همهء رفقا توديع كرده ، نماز مغرب و عشا را به جماعت خواندم . « دعاى سمات » را هم [ در ] آنجا خوانده ، و به خانم عزيزم « مفرح السلطنه » دعا كرده ، ساعت يك از شب به حرم رفتم .
روز شنبه ، پنجم [ ربيع الاول 1330 ه . ق . ]
در صورتى كه شب نخوابيده بودم ، ساعت 11 به « حرم » رفتم . نماز صبح [ را ]