تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
ساعت 5 / 10 يكسر به حرم رفته ، خلوت بود . . . « 1 » گرفتم . به قدرى [ كه ] مىتوانستم عجز و لابه كردم ، كه در حق اين بيچارگان و بچ [ ه ] ها توجهى بفرمايد . و باز ، زيارت اين موقع من نصيب و قسمت « مفرح السلطنه » بود . قلب آدمى غريب است . باز در هنگام سختى ، ياد عيال و اولاد است . اين است كه در « زيارت ناحيه مقدسه » مىفرمايد : امام زمان - عليه آلاف التحيه و السلام - به جدّ بزرگوار خود عرض مىكنند ، آن‌جا كه مىفرمايد : « قدر شيخ للموت جنبيك و اختلف بالانقباض و الانبساط شمالك و يمينك تدير طرقاخضا الى رحلتك و بيتك » . يعنى در آن دم آخرين بار متوجه حرم مطهر و اهل بيت عصمت و طهارت بودند ، غيرت اسلامى و حميت دينى محال است كه فرا . . . « 2 » بياورد . درست 29 است كه من و « مفرح السلطنه » باهم به‌سر برده‌ايم ، و بالاتر از همه ، من و او يك « مسلك » داشته و داريم . گاهى براى امور نفسانى يا سستى و بخل روزگار سختى در ميان آمده است . به قول عرب‌ها « ما يخالف » . بارى ، يك ساعت از دسته [ گذشته ] ، به منزل آمديم . چون در را خودم قفل كرده بودم و براى آن‌كه « رضا » روزها خيلى مىدود ، اذيت نكرده باشم ، صدايش نكردم . بارى ، در را باز كرده ، وارد شده ، ديدم « رضا » بيدار است . نشستم پشت كرسى . به واسطهء بىخوابى ديشب ، چرت مىزنم . ضعف حمام و گريهء زياد هم مزيد بر علت است . قدرى تربت درست كرده ، خورديم ؛ و استكان را دادم برد . « عبد الكريم » را بيدار كرده ، تربت به او داده ، مىخواستم چرت بزنم . « رضا » آمد [ كه ] سياهه بنويس ، سياههء او را نوشتم . خواستم چرت بزنم ، « آقا سيد احمد » آمد . او رفت ، خواستم چرت بزنم ، « سيد على نقى » آمد . همين‌طور گرفتار بودم ، تا « كليددار » آمد ، ساعت 5 . [ در ] ساعت 5 / 6 [ هم ] رفت . با « آقا سيد حسين آقا » غذا خورديم . « حاجى غلام رضا » آمد . ترتيب حركت « آقا سيد عبد المجيد » پسر « آقا سيد محمد آقا » را داديم ، كه با آقازاده مصطفى خان برود . ساعت 5 / 1 به غروب [ مانده ] ، آقايان رفتند . من هم رفتم [ به ] « حرمين » . تسبيح دستم را ديشب در « حرم حضرت ابا الفضل »
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا . ( 2 ) . ناخوانا .