ديگر هيچ استدعائى ندارم ، و اگر هم در اين « آستان مبارك » اجلم رسيد ، زهى سعادت .
آن يار جانى و شريك زندگانى من از من عفو مىنمايد و در حق من طلب خير مىنمايد .
خلاصه ، نزديك ظهر از « حرم » آمده ، غذائى خورده ، مجددا قبل از اذان ظهر مشرف شده ، ساعت 3 بيرون آمده ، تا « حرم حضرت ابا الفضل » رفتم . نزديك غروب رفتم سرى به اسبها زدم .
اول غروب به « حرم مطهر » مشرف شده ، ساعت 3 از « سر مقبره » به خانه آمده ، غذا خورده ، خوابيدم .
چهارشنبه ، بيست و ششم [ محرم 1330 ه . ق . ]
ساعت 11 برخاسته « 1 » ، به « حرم مطهر » مشرف شده ، آقازاده مصطفى خان امروز عازم بودند ، ليكن حركتشان تعطيل شد . « نصر الله خان » رفت ، ليكن با ما خداحافظ نكرده ، خدا به همراهش .
بارى ، ساعت 2 از دسته [ گذشته ] ، به منزل آمده ، آقايان جمع شده ، خيلى صحبت كرديم . ساعت 6 غذا خورده ، رفتم به حرم ، نماز خوانده ، ساعت 9 سوار شده ، به حرم مشرف شده ؛ در مراجعت قدرى اسب تاخته ، اول غروب پياده شدم تا رفت مالها را بسته ، بيايد الاغ كرايه را ببرد [ با ] بارهامان ؛ مشغول صحبت بودم .
چون من عرق داشتم ، لذا سرما خوردم .
وقتى به منزل رسيدم كه حالت تب خفيفى آمد [ و ] ديگر نتوانستم به « حرم » مشرف شوم . [ در ] منزل نماز خوانده ، ساعت 5 / 3 خوابيدم .
روز پنجشنبه ، بيست و هفتم [ محرم 1330 ه . ق . ]
ساعت 5 / 9 برخاسته « 2 » ، فورا وضو گرفته ، منتظر شدم ، ساعت 5 / 10 در حرم باز شد . رفتم به حرم . آنجا بودم تا ساعت 2 از آنجا به « حرم مطهر حضرت ابا الفضل » مشرف شده ، ساعت 3 به منزل « آقا سيد محمد طباطبايى » [ به ] بازديد [ رفته ] و از آنجا ساعت 4 به خانهء « شجاع السلطان همدانى » [ به ] بازديد رفته ، ساعت 5 به خانه آمديم .
آقايان جمع بودند . چون مرحوم « آقا سيد محمد آقاى قراباغى » مرحوم شده است ، در « تبريز » و به « آقا سيد عبد المجيد » پسرش خبر ندادهاند ، آمده بودند ، طورى بشود كه اين
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . در اصل : برخواسته