انداخته بودم . هرچه گشتم ، پيدا نشد . مغرب آمدم به معبد حقيقى مشرف شدم . در سر مقبره هنوز شروع به نماز مغرب نكرده بودم [ و ] مشغول تهليل بودم ، [ كه ] « سيد » ، شاگرد « حاجى عابد صراف » گفت وجه حواله را آوردهام ، قبض را مزين نمائيد .
40 ليره [ در ] آنجا تحويل گرفته ، قبض و تلگراف را مهر نموده ، دادم . و خودم نماز خوانده ، مختصر زيارتى كرده ، به منزل آمدم . خيال دارم امشب محلل ملين بخورم . ان شاء الله به موجب استخاره ، نتيجهء خوب بدهد .
روز دوشنبه ، دوم [ صفر 1330 ه . ق . ]
صبح زود برخاستم « 1 » . از جهت خوردن « حبّ ملين » ، حالتم به حمد اللّه تعالى بهتر بود ، ليكن شدت سرما و كسالت ، اجازهء حركت نمىداد .
به هرصورت ، اول طلوع فجر به حرم رفته ، نماز خوانده ، زود مراجعت كردم [ به ] منزل . چاى خورده ، قدرى نشسته ، جناب « آقا سيد احمد » تشريف آوردند . به اتفاق ايشان رفتيم [ به ] خانهء « آقا سيد ابو القاسم خان بيوتات » ، كه از « مكه معظمه » مراجعت كرده بود .
مدتى آنجا نشسته ، به اتفاق « آقا سيد مسلم » مراجعت كرديم . اتفاقا خيلى صحبت مشروطه و مستبده شد . « سيد مسلم » خيلى سخت سخن گفت . قدرى او را نصيحت كردم .
ساعت 5 به منزل آمده ، قدرى نشسته ، رفتم به گارىخانه . اتفاق مرا مصادف كرد با « آقا شيخ حسن كردستانى » . با او صحبت كرده ؛ خلاصه ، بنده و « آقا سيد مسلم » بليت گرفتيم ، « شيخ حسن » هم بليت گرفت .
ساعت 5 / 6 به منزل آمده ، غذا خورديم . جناب « آقا سيد حسين » و « آقابزرگ » تشريف آوردند . 26 ليره به « آقا سيد حسين » داده ، ساعت 5 / 1 به غروب [ مانده ] ، به « حرم حضرت ابا الفضل » مشرف شده ، اول غروب به معبد حقيقى مشرف [ شده ] ، ساعت 5 / 2 به منزل آمده ، آقايان هم همگى تشريف آوردند .
شام خورده ، بعد از شام به صحبت نشسته ، 3 مجيدى به « رضا » دادم . يك مجيدى به « فتح الله » ؛ يك مجيدى هم به « اسد الله » داده ، اسبابها را در بغچه « 2 » بزرگ به خانهء « آقا سيد حسين آقا » فرستادم .
« رضا » را هم اجازه دادم برود « نجف اشرف » ، زيارت نمايد .
حساب نظارت « رضا » را هم رسيدگى كردم . 11 قرآن و كسرى باقى داشت .
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواستم
( 2 ) . در اصل : بوقچه