[ مانده ] براى « كاظمين » حركت كرده ، يكسر رفتم به خانهء « آقا ميرزا محمد » برادر « ثقة الاسلام » . ايشان را تعزيت گفته ، چاى خورده ، به « حرم » مشرف شده ، اول غروب رفتم به « عربانه » .
سوار شده ، ساعت يك به « بغداد » رسيده ، رفتم « كارپردازى » با « مكرّم السلطان » « 1 » ، كارپرداز را ملاقات كرده ، مدتى با او صحبت كرده ، ساعت 3 به منزل « ميرزا عبد الحسين خان » [ رفته ] ، نماز خوانده ، غذا خورده ، خوابيديم .
روز پنجشنبه ، پنجم [ صفر 1330 ه . ق . ]
ساعت 12 برخاسته « 2 » ، قدرى منتظر شده ، « آصف الملك » آمدند . با ايشان ملاقات كرده ، « عبد الكريم خان » با اسبابها روانهء « كاظمين » شدند .
خودم رفتم به طرف كشتى ، كه بلكه آقايان را باز ملاقات نمايم . كشتى حركت كرده بود . رفتم [ به ] منزل « منتخب الملك » ، قدرى با ايشان حرف زده ، روانهء راه شديم .
ساعت 6 وارد شده ، به « حرم مطهر » مشرف شده ، مراجعت به منزل كرديم .
« عبد الكريم » رختخوابها را انداخته و خودش رفته بود . معلوم نبود كجا رفته است . بالاخره « سيد حسن » را فرستادم قدرى ماست و سرشير گرفته ، آورد ، غذا خورديم .
نمازى خوانده ، حركت كرده ، رفتم [ به ] صحن ، اتاق « كليددار » . آقايان عظام را ملاقات كرده ، با « آقا ميرزا مهدى » خيلى مذاكره و مقاوله به عمل آمد .
خلاصه ، اول غروب به « حرم » مشرف [ شده ] ، ساعت 2 به منزل آمدم . چند نفرى از آقايان خدّام و غيره آمده بودند . ساعت 3 غذا آوردند ، ليكن به واسطهء بدى روغن ، خوردنى نبود . لقمهء نان و پنيرى صرف كرده ، ساعت 4 خوابيديم .
روز جمعه ، ششم [ صفر 1330 ه . ق . ]
ساعت 11 برخاستم « 3 » .
به واسطهء سردى هوا و سردى اتاق ، سرما خورده ، حالتم خيلى بد بود . هرطور
هامش
( 1 ) . ميرزا اسد الله خان مكرم السلطان ، در سال 1281 ه . ق . در « ترابوزان » تركيه زاده شد و در استانبول و بيروت ( لبنان ) درس خواند . در سال 1307 ه . ق . با سمت « كارپردازى شام » به خدمت وزارت خارجه ايران درآمد . در 1314 ه . ق . كارگزار آذربايجان ، 1315 ه . ق . كارپرداز ترابوزان و ملقب به « معتمد الوزاره » ، 1318 ه . ق . ملقب به مكرم السلطان و ژنرال آجودانى مظفر الدين شاه بود و از 1329 ه . ق . ژنرال قونسولگرى بغداد را برعهده داشت . در سال 1344 ه . ق . در 63 سالگى درگذشت . ( رجال وزارت خارجه ، 136 ) .
( 2 ) . در اصل : برخواسته
( 3 ) . در اصل : برخواستم