اين مرتبه « آقا سيد احمد » را گذاشتم توى گارى [ و ] خودم جلو نشستم .
نمىدانم اين بچهء بدذات چهقدر شاشيده بود ، [ كه ] تمام رختهاى « آقا سيد حسين » و همهء پتوها را ملوث كرده بود .
بارى ، همچنان با « آقا سيد حسين » صحبتكنان آمديم تا وقت ظهر ، به « مسيب » رسيده ، قدرى معطل شده ، اسبابها را به اينطرف آورده ، اسب بسته ، سوار شده ، آمديم .
2 ساعت به غروب [ مانده ] ، به سلامتى وارد شديم .
درست 14 روز سفر ما طول كشيده بود . و به حمد اللّه در سفر هم « دعاى كميل » و « سمات » را ترك نكردهام . ان شاء اللّه موكلين من كه پدر بزرگوار و زن محترم و دختر عموى عزيزم باشند ، از من راضى باشد .
روز شنبه ، بيست و ششم [ ذى قعده 1329 ه . ق . ]
صبح ، به معمول سابق ، به « حرم » مشرف شده ، ساعت 5 / 2 از دسته گذشته ، جناب « آقا ميرزا ابراهيم » و ساير رفقا به ملاقات آمدند . غذا خورده ، نماز را در « حرم » مشرف شده ، « حاجى معتمد » هم از « نجف اشرف » مراجعت كرده بودند .
خلاصه ، ترتيب زندگانى تجديد شد به وضع سابق .
توضيح تلگراف هم فايده [ اى ] نكرد ، زيرا كه از « ركن الدوله » بود . و « زوار » و « مسافرين » هم كه مىآيند ، همه از راه شكايت دارند . بايد ان شاء الله تعالى « عرفه » را در « كربلا » بود و « غدير » را در « نجف » ، تا خودشان چه دستورالعمل مرحمت فرمايند .
امروز 2 عباى شامى ، يكى براى خودم و ديگرى براى « اعتضاد ديوان » خريدم ، در 2 ليره .
عصر هم جمعى از دوستان آمده ، شب را به معمول به « حرم » مشرف شده ، ساعت 3 مراجعت كرده ، غذا صرف كرده ، خوابيديم .
روز يكشنبه ، بيست و هفتم [ ذى قعده 1329 ه . ق . ]
از خواب برخاسته « 1 » ، به « حرم مطهر » مشرف شده ، از آنجا به « [ حرم ] حضرت ابا الفضل » مشرف گرديده ، اول آفتاب به منزل آمده ، چاى خورده ، آقايان جمع شدند .
خيال داريم « حب ازاراقى « 2 » » از روى « دقايق العلاج » بسازيم . ان شاء الله تعالى .
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . ازاراقى( azaraqi )، كچوله ، كچله ، كه در فرانسوىapocynو در لاتينApocynum arectumناميده