روز سهشنبه ، بيست و نهم [ ذى قعده 1329 ه . ق . ]
ساعت 5 / 10 برخاسته « 1 » ، به « حرم مطهر » مشرف گرديده ، از آنجا به منزل آمده ، آقايان جمع شده [ بودند ] : جناب « آقا شيخ حسين » و جناب « منتخب الملك » كارپرداز و جناب « كارپرداز كربلا » ديدن كردند .
بعد از رفتن آنها ، من هم رفتم به خانهء « محتشم الدوله » . حضرات هم آنجا بودند .
خيلى صحبت كرده ، نزديك ظهر برخاسته « 2 » ، به « حرم حضرت ابا الفضل » رفته ، مراجعت به منزل نموده ، ساعت 3 به غروب [ مانده ] ، « آقا ميرزا ابراهيم » و رفقاى بصراوى آمدند به ديدن . مدتى صحبت كرده ، آنها رفتند .
من هم با « آقا سيد حسين آقا » به « حرم » رفته ، ساعت 3 مراجعت كرديم . « آقا سيد حسين آقا » و « آقازاده » ، امشب ميهمان ما بودند . صرف غذا نموده ، ساعت 4 تشريف بردند و ما هم خوابيديم .
يك ليره به « عبد الكريم خان » دادم .
روز چهارشنبه ، سلخ [ ذى قعده 1329 ه . ق . ]
ساعت 12 برخاسته « 3 » ، اول طليعهء فجر به « حرم » مشرف شده ، نماز شب را قضا كرده ، به « حرم حضرت ابا الفضل » مشرف شده ، نيم ساعت از آفتاب گذشته ، به منزل آمده ، « عبد الكريم خان » شقهء بره [ اى ] خريده بود . غذائى از بره ترتيب داده است .
غذا خورده ، قدرى با آقايان صحبت كرده ، تا نيم ساعت به غروب از منزل بيرون نرفتيم . نيم ساعت به غروب ، به « حرمين » مشرف شده ، ساعت 2 در « سر مقبره » مشغول تلاوت قرآن بودم ، كه ديدم گوش مرا كسى كشيد . نگاه كردم ، ديدم « عضد السلطان » است .
به اصرار مرا برداشته ، قدرى در « رواق » راه برد . خواست همراه ببرد ، گفتم :
زيارتم ناتمام است . هرطور بود ، خودم را خلاص كرده ، وعده گرفت مرا به شام .
نرفتم .
خلاصه ، ساعت 3 به منزل آمده ، غذا خورده ، خوابيدم .
روز پنجشنبه ، غرّه [ ذى قعده 1329 ه . ق . ]
ساعت 11 از خواب برخاسته « 4 » ، به « حرم مطهر » مشرف شده ، قبل از آفتاب به
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . در اصل : برخواسته
( 3 ) . در اصل : برخواسته
( 4 ) . در اصل : برخواسته