تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
ساعت 5 / 10 وارد « حرم » شده ، مشغول زيارت شديم . زيارت به‌طور دلخواه نموده ، نماز صبح را خوانده ، به « سرداب » مشرف [ شده ] ، زيارت وداع كرديم . ديشب ، باران كاملى باريده . يك ساعت و نيم از دسته [ گذشته ] ، از « حرم مطهر » مرخص [ شده ] ، بيرون آمديم . « عبد الكريم » و « نصر الله خان » را دم در ديديم كه اسباب‌ها را حمل كرده و خودشان منتظرند تا « آقا شيخ خليل » و « سيد لطيف » زيارت‌نامه‌خوان و سه چهار نفر ديگر روانه [ شوند ] . نيم ساعت از آفتاب گذشته ، به كنار شط رسيده ، « قفه » حاضر بود . همه سوار شده ، از آب رد شديم . آن‌طرف ، روى يكى از پاي [ ه ] هاى جسر قديم نشسته ، بر حسب اصرار « شيخ خليل » ، كاغذى به « كليددار » نوشته ، يك ليره براى او فرستاديم ؛ 2 ليره هم به « شيخ خليل » داده ، قريب [ به ] 2 تومان هم خورده به سايرين داده ، كالسكه‌ها حاضر شد . سوار شديم . من و « آقازاده » و « آقا سيد حسين » و « آقا سيد احمد » توى كالسكه ، « عبد الكريم » و كالسكه‌چى جلو كالسكه ، « نصر الله خان » و شاگر [ د ] كالسكه‌چى عقب كالسكه سوار شديم . كالسكه به راه افتاد ، خيلى خوب و راحت . مدتى ، همه خوابيديم . نزديكى « بلد » برخاسته « 1 » ، كالسكه از كنار « بلد » رد شد . ساعت 5 به غروب ، [ در ] يك نقطه نگاه داشت . غدير آبى نزديك بود . در اطراف غدير رفته ، تجديد وضو كرده ، 2 ساعت [ در ] اين نقطه معطل شد . مال‌هايش را خوراكى داده ، نماز خوانده ، غذا خورده ، 3 [ ساعت ] به غروب ، سوار شده ، رانديم براى « دجيل » . اول غروب وارد « دجيل » شده ، در اتاق طويله با زحمتى امشب [ را ] به سر برديم . فرستاديم از زوار « سماور » حلبى و 2 استكان كثيف تحصيل كرده ، چاى خورديم ؛ ولى الحمد للّه امروز باران نباريد . ساعت 10 سوار شده ، رانديم . ساعت 5 / 2 از دسته [ گذشته ] ، به « كاروانسراى خان « 2 » مشاهده » ، 2 ساعت [ در ] آن‌جا معطل شده ، از آن‌جا سوار شده ، ساعت 4 به غروب ، وار [ د ] « كاظمين » - عليهما السلام - شديم . فورا به حمام رفته ، تجديد غسلى كرده ، به « حرم مطهر » مشرف [ شده ] ، ساعت
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته ( 2 ) . در اصل : خوان