2 به غروب ، به منزل آمده ، چاى خورده ، وقت غروب باز به « حرم » رفته ، نماز خوانده ، زيارت كرده ، ساعت 2 به منزل آمده ، غذا خورده ، خوابيديم .
روز چهارشنبه ، بيست و سوم [ ذى قعده 1329 ه . ق . ]
ساعت 12 برخاسته « 1 » ، به « حرم مطهر » مشرف شده ، مراجعت به منزل كرده ، جمعى [ از ] آقايان ديدن آمدند . قدرى « نان » و « سرشير » غذا خورده ، آقايان رفتند « بغداد » براى من « زيرپيراهن » و « زيرشلوار » بخرند . من هم رفتم به « حرم » .
وقت ظهر آمده ، با آقاى « مصطفى خان » غذا خورده ، ساعت 4 به غروب ، رفتم « بغداد » ، [ به ] ديدن « ميرزا عبد الحسين خان » . « آقا سيد احمد » را با آقاى « مصطفى خان » و « سيد حسين » فرستادم آستر عبا برايم بخرند . و خودم رفتم « كارپردازخانه » .
« آقا سيد حسين آقا » هم آنجا آمدند . غروب ، مراجعت كرديم . براى نماز به « حرم مطهر » مشرف شده ، ساعت 3 [ به ] منزل آمديم . 2 ليره « آقا سيد احمد » آستر عبا خريده و 2 ليره هم آقايان « پتو » و « پيراهن » و « زيرشلوار » خريدند .
بعد از خيلى زحمتها ، بليت براى شب جمعه گرفتيم از « بغداد » .
امروز ، « شاهزاده محتشم الدوله » را ملاقات كردم .
روز پنجشنبه ، بيست و چهارم [ ذى قعده 1329 ه . ق . ]
صبح زود از حرم مراجعت كرديم . « اهرابىزاده » آمد . تلگراف نوشتم به « تهران » ، [ در ] جواب « ركن الدوله » .
بعد ، رفتيم به « مكتب » . . . « 2 » مكتب به اين خوبى در « تهران » هم نيست . خيلى زحمت كشيدهاند و لايق تمجيد است .
ظهر ، آمديم ، يكسر به « حرم » مشرف شده ، مراجعت [ كرده ] ، غذائى خورده ، « نواب سجاد على خان » به ملاقات آمد . شب را هم دعوت كرد كه برويم منزل او ، شام بخوريم ، و از آنجا به « مركز عربانه » برويم .
ساعت 3 از « حرم مطهر » مرخص شده ، ساعت 4 رفتيم [ به ] « بغداد » ، خانهء « سجاد على خان » . ميهمانى غريبى بود . مىگفت فراموش كردهام ، كاغذ نوشتهام ، نرسيد . آشپز به خانه خودش رفته ، نوكرها را مرخص كردهام [ و ] شب جمعه است .
به هرصورت ، نان و دو سه ظرف « سيبزمينى » آوردند . غذائى خورده ، ساعت به « مركز عربانه » رفته ، روى تخته دكان دراز كشيده ، از جنجال عربها خواب كى
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . يك كلمه ناخوانا .