منزل آمده ، « عبد الكريم » را بيدار كرده ، تريت درست كرده ، دعا خوانده ، خودم خوردم و به سايرين خورانيده ، آقايان تشريف آوردند .
ساعت 4 به منزل « عضد السلطان » رفته ، ساعت 5 به مدرسه اسلام رفته ، از اطفال امتحان كردم ، بد نيست ، ليكن مثل مدرسه كاظمين نمىشود .
غذا را به منزل آمده ، بعد از صرف ناهار ، [ به ] بازار رفته ، دو نيمتنه ماهوت استرف مخمل خريده ، دادم بدوزند .
نيم ساعت به غروب ، به « حرم » مشرف شده ، ساعت 2 [ به ] منزل آمدم . تلگرافى از « اعتضاد ديوان » رسيده بود به « آقا سيد حسين آقا » ، بر سلامت آنها شكر كردم و از خداوند توفيق خدمت به همه خواستم .
غذا خورده ، خوابيديم .
2 ليره قيمت لباس دادم .
2 مجيدى و نيم ، « حاجى سيد عيسى » طلبكار است .
روز جمعه ، دوم [ ذى قعده 1329 ه . ق . ]
ساعت 11 برخاسته « 1 » ، به « حرم » مشرف شده ، مراجعت به منزل كردم .
« آقا سيد حسين آقا » آمدند . « شيخ ابراهيم ترك » و چند نفر ديگر [ هم ] آمدند . قدرى نشستيم ، و ساعت 5 به حمام رفتيم . استحمام من طول كشيد .
ساعت 4 بيرون آمده ، به منزل آمده ، غذا خورده ، نماز خوانده ، ساعت يك به غروب ، به « حرم » مشرف شديم . 3 ساعت از شب گذشته ، از « حرم حضرت ابا الفضل » مراجعت به منزل كرديم . غذا خورده ، خوابيديم .
روز شنبه ، سوّم [ ذى قعده 1329 ه . ق . ]
ساعت 11 برخاسته « 2 » ، به « حرم مطهر » مشرف شده ، نافله را در « مسجد پشت سر » موفق شده ، به واسطهء كثرت جمعيت ، نماز صبح را « سر مقبره » خوانده ، از آنجا به « حرم حضرت ابا الفضل » مشرف [ شده ] ، نزديك طلوع آفتاب به منزل آمده ، « فتح اللّه » سماور آتش كرده بود .
هرچه « عبد الكريم » را صدا زدم ، جواب نداد ؛ و بالاخره اوقات مرا تلخ كرد . بعد ، جناب « آقا سيد حسين » تشريف آوردند و آقازاده « مصطفى خان » هم آمدند . خيلى صحبت كرديم . غذا حاضر شد ، [ و ] غذا خورديم و فورا من به حرم رفتم ، و موفق بر
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . در اصل : برخواسته