طاقنماى دوره حرم « نماز شب » را خوانده ، صبح شد [ و ] در حرم را بازكردند .
نماز صبح را در « حرم » خوانده ، به منزل آمده ، چاى خورده ، آقايان هم بيدار شده بودند . قدرى به امورات غذائيه پرداخته ؛ يك ساعت به ظهر مانده ، رفتيم بالاى [ بام ] ، يعنى خواستيم قيلوله نمائيم ، خوابمان نبرد .
آقاى « مصطفى خان » هم رفتند گردش .
به هرصورت ، رفتيم روى بام . از آنجا روى بام صحن رفته ، در اطراف « صحن مبارك » گردش كرده ، گنبد سرداب مطهر به كلّى خراب شده و كاشىهاى آن ريخته و ضايع شده است . خداوند ، توفيق بدهد و وسعت ، كه اين گنبد مبارك را تعمير نمايند يا تعمير نمايم . آرزو ، عيب ندارد .
براى غذا مراجعت كرديم . كدوى بسيار خوبى « عبد الكريم » تحصيل كرده و خورشى ساختهاند . غذاى مفصلى خورديم ، خاصه « رطب مكتوم » ، كه از « بغداد » خريده بوديم . اينطور « رطب » [ را ] در عمر خود نخوردهام . و اين چند روز ، با آنكه خيلى خوددارى از رطب كرديم ، معذلك « رطب » مثل « چراغ » مىدرخشيد و همه را دعوت مىنمود .
غذا خورده ، به « حرم مطهر » مشرف [ شده ] ، نماز ظهر و عصر را خوانده ، به « سرداب مطهر » رفته ، ساعت 3 به منزل آمديم . « آقا سيد حسين كليدار » ديدن كردند و مدتى با ايشان صحبت كرده ، يك ساعت به غروب [ مانده ] ، ايشان رفته و ضمنا از ديدن كشتى مأيوس شديم . معلوم شد آب كم شده است و نمىتواند بيايد .
به « آقا سيد احمد » سفارش كرديم [ كه ] « عربانه » بگيرد و خودمان به حرم رفتيم .
امروز ، مخصوصا به وكالت حضرت آقاى « حاجى زين العابدين خان » و وكالت خانم « مفرح السلطنه » زيارت كاملى نموده ، ساعت 3 [ به ] منزل آمده ، غذا خورده ، خوابيديم .
« آقا سيد احمد » خبر داد [ كه ] يك كالسكهء بزرگ ، يك نفر فرنگى را آورده و فردا مراجعت مىكند . « سيد جعفر ثابت » رفته است كرايه نمايد . چون اراضى « ملويه » و « عمارات خلفاء » كه يك فرسخى « سرمنرأى « 1 » » مىباشد ، فرنگىها 30 ماهه اجاره كردهاند ، يعنى كه كاوش نمايند ، « مسجد جامع » كه در كنار « ملويه » است ، اراضى آن را كاويده و پائين بردهاند .
هامش
( 1 ) . سامراى امروزى .