موفق شده ، از آنجا به « سرداب مطهر » مشرف شده ، ساعت 4 به منزل آمده ، غذا خورده ، مجددا به حرم مشرف شده ، تا وقت عصر ، به منزل آمده ، خستگى گرفته ، نزديك غروب مشرف شده ، ساعت 2 مراجعت كرده ، غذا خورده ، خوابيديم .
عصر ، قبل از حرم ، رفتيم به « ملويه « 1 » » . رفتم تا بالاى « ملوّيه » . حالتم منقلب شد . در پيچ بالاى « ملويه » ، متصل به طاق بالا ، خودم را به ديوارها چسبانيده ، روى زمين خوابيدم . « آقا سيد حسين » هم حالتشان منقلب شد . من قدرت نظر كردن به صحرا [ را ] نداشتم [ و ] روى خودم را به ديوار كرده بودم .
از همانجا برگشتم .
يك پيچ كه پائين آمدم ، در پيچ شش « نصر الله خان » و « عبد الكريم » رسيدند . هرچه نصيحت كردم ، بالا نرويد ، به خرج آنها نرفت [ و ] رفتند . « آقا سيد حسين » هم با آنها رفت .
من دولادولا خودم را رساندم به پيچ دوم . آقاى « مصطفى خان » آمدند كه به من كمك نمايند . هرچه مىكنم اين يكى دو ذرع راه را پائين بروم ، نمىتوانستم .
زانوهاى من مىلرزيد .
بالاخره 100 صلوات براى « شيخ مرحوم » نذر كردم كه به سلامت پائين بروم .
به حمد الله كه از آن نقطه هم به سلامت رد شده ، حالا همهء فكر من براى « آقا سيد حسين » و « عبد الكريم » و « نصر الله خان » است .
به هرصورت ، آنها هم آمدند ؛ و وقت غروب مراجعت كرديم . به « حرم مطهر » مشرف شده ، زيارت كاملى خوانده ، نماز كرده ، به « سرداب » مشرف شده ، ساعت 3 [ به ] منزل آمديم . غذا خورده ، خوابيديم .
روز يكشنبه ، بيستم [ ذى قعده 1329 ه . ق . ]
صبح ، از خواب برخاسته « 2 » ، به « حرم » مشرف شده ، چون در حرم بسته بود ، در
هامش
( 1 ) . « سپس به ديدن منار متوكل كه در عراق ملويه متوكل ناميده مىشود و از ابنيه زمان بنى عباس است . . .
رفتيم . . . ارتفاع اين منار . . . 170 گز مىباشد . راهش از بيرون داراى پلههايى است كه به اطراف آن گردش مىكنند تا به بالا مىرسد و در ابتداى بلندى هرپله فقط به قطر يك آجر و دور آن خيلى وسيع است و وسعت آن در بالا به تدريج كم و ارتفاع قدرى زياد مىشود و 419 پله تا بالاى آن مىرود و شعاع دايرهء سطح آن در بالا در حدود 2 متر است و منظرههاى اطراف از آنجا پيدا است . . . و بناى اين منار . . . توسط معتصم بوده . . . در آنجا به نام ملويه متوكل معروف و در ميان مردم نيز آن را از بناهاى او مىدانند . » ( يادداشتهاى سفر به ممالك عربى ، 32 ) .
( 2 ) . در اصل : برخواسته