« آقا شيخ خليل » تدارك شامى كرده بودند . ساعت 2 غذا خورده ، خوابيديم .
همراهان در عربانه :
[ 1 ] آقاى مصطفى خان
[ 2 ] آقا سيد حسين آقا
[ 3 ] نصر الله خان
[ 4 ] آقا سيد احمد
[ 5 ] عبد الكريم خان
[ 6 ] بنده
[ 7 ] دو نفر . . . « 1 »
روز جمعه ، هيجدهم [ ذى قعده 1329 ه . ق . ]
ساعت 10 از شب برخاسته « 2 » ، به واسطهء خستگى و بىخوابى ، خيلى راحت خوابيديم . چون در حرم را اول طلوع فجر باز مىكنند ، نماز را در منزل خوانده ، نزديك آفتاب به حمّام رفته ، غسل جمعه نموده ، غسل زيارت موفق گرديده ، موفق بر زيارت شده ؛ يك ربع به ظهر مانده ، به منزل آمده ، نماز خوانده ، غذا خورد [ ه ] ؛ عصر « نايب » آمده ، « شيخ خليل » سرخدمه آمد .
يك ساعت به غروب [ مانده ] ، به « حرم مطهر » مشرف شده ، به « سرداب » مشرف ، زيارات صبح را تجديد نموده ؛ غروب به « حرم مطهر عسكرين » مشرف ، و ساعت 2 مراجعت كرديم .
زيارت ديشب و امروز صبح و عصر ، متعلق به « حضرت آقا حاجى زين العابدين خان » و مرحوم « امير » و « حاجى والى » و خانم « مفرح السلطنه » بود . خداوند ، همه را از من راضى فرمايد ؛ بمته و جوده و كرمه .
خرج امروز 18 . . . « 3 » شد .
روز شنبه ، نوزدهم [ ذى قعده 1329 ه . ق . ]
ساعت 10 برخاسته « 4 » ، افسوس كه درب حرم بسته است . خانهء ما ديوارش به صحن است . از روى بام ، زيارت مختصرى خوانده ، آمديم پائين . آقايان هم بيدار شده ، چاى خورده ، اول دسته به حرم مشرف شده ، نماز صبح را با ادعيّه لازمه
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 2 ) . در اصل : برخواسته
( 3 ) . يك كلمه ناخوانا ، شايد تومان .
( 4 ) . در اصل : برخواسته