نمايند ، « عبد الكريم خان » فردا بيايد به « كاظمين » .
همينكه به « مسيّب » نزديك شديم ، عربانه را نگاه داشته ، براى نماز پياده شديم .
عربان [ ه ] هاى دنبال رسيدند . معلوم شد آقاى « مصطفى خان » و « نصر الله خان » هم با عربانه حركت كردهاند .
خلاصه ، به « مسيب » رسيديم .
از « جسر » عبور كرديم . آقايان [ را ] در آن جانب جسر ديديم كه در دكان « كاظم » نشسته بودند .
خلاصه ، قدرى آنجا نشسته ، از آنجا اسبابها را حمل كرده ، آمديم به عربانه سوار شده ، رانديم .
ساعت 7 از دسته [ گذشته ] ، به « محموديه « 1 » » رسيديم . در « قهوهخانه » براى غذا فرود آمديم . روى ميز ، قابلمه « چلو » و « خورش فسنجان مرغ » بسيار ممتازى ديدم .
با كمال اشتها نشستيم به خوردن ، و من گمان كردم اين تدارك را جناب « آقا سيد حسين آقا » تدارك كردهاند و با اشتهاى كامل صرف غذا كردم .
بعد ، كه مجددا به « عربانه » سوار شديم ، معلوم شد كه اين غذا متعلق به « آقا محمد حسن » برادرزادهء « آقا محمد جواد بزاز » بوده است . خيلى خوش گذشت . رانديم .
2 ساعت به غروب مانده ، از عربانهاى « بغداد » سوا شده ، رو به « كاظمين » رانديم .
عربانهچى براى ندادن باج عربانه به « جسرخر » راه گرداند . رسيديم به نقطه [ اى ] كه بايد از زه آب رودخانه « خر » عبور نمايد ، ما را پياده كرد ، كه از نقطه [ اى ] كه زمين خشك شده بود ، بالنسبه ، پياده رد شده ، آمديم . و خودش مشغول به حبس راه بود ، كه از طرفى كه مناسب است ، عربانه را عبور بدهد .
شاگردش فضولى كرد و عربانه را زد به آب ، از وسط ، كه رد شد . در اينطرف ، قاطرها هر 4 به گل فرورفته ، مجبور شدند قاطرها را بازكرده ، استعانت به اعراب صحرا كرده ، مجددا عربانه را از گل بيرون كشيده [ و ] به قهقرا عقب بردند .
بعد از يك ساعت معطّلى ، قاطرها را از گل بيرون كشيده ؛ در اين جنجال فرصت [ را ] غنيمت شمرده ، وضوئى كرده ، نماز خوانده ، 3 ربع به غروب سوار شده ، 20
هامش
( 1 ) . محموديه( Mahmudiyah )شهرستانى است كوچك از توابع استان بابل عراق كه در سال 1987 م .
412 ، 40 نفر جمعيت داشته و در اصل « خان محموديه » نام داشته ، بهمعناى « كاروانسراى محمود پاشا » والى بغداد . ( عراق از ديد سياحان و جهانگردان ، 3 / 2076 ) .