[ آن ] كار « هند » است . « متن » و « حاشيه « 1 » » ساخته ، « متن » به رنگ « ياقوت » [ است ] و اصلا معلوم مىشود كه روى صفحه را « ورق طلا » چسبانيده [ و ] روى آن رنگ زده ، كه اين رنگ اينطور درخشنده مىباشد .
در روى اين رنگ ، با « قلممو » ، دوره كلمات را با رنگ سياه خط كشيده و كلمه را با مركب سفيد نوشته ، ليكن نوشتن با قلم نيست ، به صنعت « نقاشى » كلمات را بيرون آورده و شهد اللّه بهتر از خط « ميرزا احمد » نوشته است .
بالجمله ، « حاشيه » و « متن » ، تمام « تذهيب » با طلاى اشرفى است و در ميان آن تذهيبات با قلم يك دانگ نستعليق ، خواص سوره [ و ] پاره [ اى ] ترجم [ ه ] ها [ را ] نوشتهاند .
در اول قرآن ، چند ورق « تذهيب مخصوص » دارد .
در ورق اول با « طلا » نوشته است كه اين « قرآن » را براى قرائت حضرت « حاجى سيد كاظم رشتى » تقديم كردم ، كه در جنب ضريح تلاوت فرمايند . و همچنين ذريه سيد مرحوم قرائت فرمايند . و « رحل » و « قاليچه » و « شمعدان » مخصوص را مىانداختهاند و 2 شمعدان نقره را روشن كرده ، رحل نقره را مىگذاشته و « سيد » مرحوم تشريف آورده ، يك « جزء » قرائت مىفرمودند و قرآن را مجددا بسته ، در ضريح را باز كرده ، روى ضريح مىگذاشتهاند . و مرحوم آقازاده شهيد « آقا سيد احمد » هم به همينرويه موفق بودهاند ؛ ليكن آقازادهء « آقا سيد قاسم » حاليه هم مسجد را ترك گفتهاند ، كه سنّىها متصرف شده ، نماز مىخوانند ؛ و هم « قرآن » را مهجور گذاشته ، قرائت نمىكنند .
به « آقابزرگ » گفتم : « ببوس مهر جدّ بزرگوارت را . »
بوسيد . خودم [ هم ] بوسيدم .
قريب [ به ] ربع ساعت ، مشغول زيارت قرآن بودم .
بعد قرآن خط مبارك حضرت سيد الساجدين ، امام زين العابدين را آوردند ، زيارت كرديم و بر سر گذاشته ، بوسيدم و بر چشم ماليدم .
بعد « تاج » را آوردند . « تاج » ، چندان اهميتى نداشت .
خلاصه ، ساعت 5 ، همينكه آمدن « والى » نزديك شد ، خداحافظ كرده ، بيرون اصرار كردند بنشينيد تا والى بيايد ، قبول نكرديم . ديدم مقتضى نيست . به منزل
هامش
( 1 ) . در اصل : هاشيه