روز سهشنبه ، هشتم [ ذى قعده 1329 ه . ق . ]
ساعت 10 برخاسته « 1 » ، مجددا خوابيد [ ه ] ، ساعت 11 بيدار شده ، حمام لازم داشتم ، رفتم به حمام . بيرون آمدم . اذان مىگفتند . خودم را به « حرم » رساندم . باران به شدت باريدن گرفت . اهل « صحن » پناه به « حرم » آوردند . « حرم » را هم براى تشريفات ورود « والى » فرش كرده بودند .
خلاصه ، از كثرت جمعيت نتوانستم « زيارت جامعه » بخوانم . آمدم منزل [ و ] لقمة الصباحى « 2 » صرف ، ساعت دو از دسته [ گذشته ] ، مجددا به « حرم » رفته ، ساعت 5 / 4 آمدم .
ساعت باز مشرف [ شده ] ، ساعت 7 آمده ، غذا خورده ، ساعت 5 / 10 به اتفاق « آقازاده » و « آقا سيد حسين » به صحرا رفته ، اول غروب به « حرم » مراجعت كرده ، نماز و زيارت را كامل نموده ، ساعت 2 به منزل آمديم . ساعت 3 غذا صرف [ كرده ] و ساعت 4 خوابيديم .
روز چهارشنبه ، نهم [ ذى قعده 1329 ه . ش . ]
ساعت 11 از خواب برخاسته « 3 » ، به معمول هرروز ، به « حرم مطهر » شرفياب شده ، زيارتى كاملا خوانده ، ساعت 3 از دسته [ گذشته ] ، به منزل آمده ؛ از منزل [ به ] بازار رفته ، شيشه مات به 5 قران خريده ، مراجعت كرديم .
باران لا ينقطع مىبارد .
مىگويند خرماها را ضايع كرده است .
ناهار « بادمجان كشك » [ در ] خانهء « حاجى اسكندر خان » ميهمان هستيم . ساعت 6 [ به ] « حرم » رفته ، ساعت 5 / 4 به خانهء « حاجى اسكندر خان » غذائى خورده ، تا يك ساعت به غروب ، به صحبت مشغول بوديم .
از آنجا مراجعت كرده ، تجديد وضوئى نموده ، به « حرم مطهر » مشرف شده ، ساعت 5 / 2 مراجعت كرده ، غذا خورده ، خوابيديم . به واسطهء سنگينى كه در مزاج احساس كردم ، ناچار يك حب « ملين » استعمال كردم .
شب را راحت نخوابيدم . خيلى زحمت داشتم . صبح زود نتوانستم به « حرم » بروم . ناچار نماز را در منزل خواندم . ساعت 2 از دسته [ گذشته ] ، روانه « حرم » شدم .
« زيارت جامعه » را خوانده ، پشت سر مشغول نماز بودم .
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . صبحانه .
( 3 ) . در اصل : برخواسته