چون « قراء » سر « مقبره » از قرآنهاى چاپى مغلوط قرائت مىكنند ، اگر « قرآن » هاى خطى خوب و . . . « 1 » و جزوههاى خوب هست ، ليكن مىخواستم خودى به اين تدبير داخل نمايم و اسمى از خود بگذارم .
لاجرم قرآنها را هديه كرده ، كه به خط خودم در پشت قرآنها بنويسم و وقف بر « مقبرهء سيد و آقاى مرحوم » « 2 » - اعلى الله مقامها - بنمايم ، كه ان شاء اللّه اسم من هم در اين آستانه بوده باشد .
نزديك ظهر ، آقايان رفتند ، و من هم به خانه « حاجى اسكندر خان » رفتم . غذائى خورده ، قدرى صحبت كرده [ و ] 3 به غروب [ مانده ] ، « كليددار » آمد . به ايشان قدرى صحبت كرده ، 5 / 1 به غروب [ مانده ] به منزل آمده ، نماز خوانده ، به « حرم حضرت ابا الفضل » مشرف [ شده ] و به « حرم مطهر » مراجعت كرده ، تا ساعت دو [ و ] نيم در « حرم » مانده ، ساعت 3 به منزل آمده ، چون غذائى باب كيف « عبد الكريم » دستورالعمل داده ، استاد « احمد » پخته بود ، فرستاده بودند .
از پى آقاى « مصطفى خان » تشريف آوردند . غذائى خورده ، ساعت 4 خوابيديم .
امروز در هنگام عبور از در قبله كه مىرفتم به خانهء « حاجى اسكندر خان » ، ديدم شاگرد دكاندارها از دكان جسته ، به تاخت رو به آخر خيابان مىروند . و صداى « طبل » و « سرنا » مىآيد و اجتماع غريبى در منتهاى خيابان به نظر مىرسد ، كه عبور مىكنند .
بنده هم از همان خط بايد عبور نمايم .
رفتم تا سر خيابان . ديدم جمعيتى از سياهها « دايره » و « دنبك » در دست دارند و به شدت مىزنند و يك ضعيفهء سياهى تزئين زرورق زده بر سر دارد و در ميان اين جمع مىرود و دو طفل را لباس زرى پوشانيده ، 2 نفر عرب سوار دو اسب هستند و اين دو طفل را جلو گرفتهاند و اين « دنبكچى » و « سرناچى » در اطراف اين اسبها دارند مىزنند و مىروند ؛ و پيشاپيش اين جمعيت تقريبا 10 علم سرخ و سبز مىكشند .
هلهله و جنجالى داشتند ، كه نوشتنى نيست .
از يكى پرسيدم : « چه خبر است ؟ » گفتند : « اين 2 نفر را مىبرند ختنه نمايند . »
خيلى خنديدم ، به « بىشعورى اين مردم » ؛ و اسمش را اقامهء شعائر گذاشتهاند .
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 2 ) . سيد كاظم رشتى ، پيشواى شيخيه ( درگذشت : 9 ذى الحجه 1259 ه . ق . ) ، در كربلا ، در حرم امام سوم شيعيان اماميه دفن شده است . ( كربلا و حرمهاى مطهر ، 233 ) .