در وجه « آقا سيد احمد » ، قيمت . . . قرآن . . .
روز يكشنبه ، بيست و هشتم [ شوال 1329 ه . ق . ]
امروز آفتاب گرفته ، بعد از شرفيابى در « حرم » و « نماز آيات » ، اوّل آفتاب به منزل مراجعت كرده ، چاى صرف كرده ، جناب « آقا سيد حسين » و آقايان تشريف آوردند .
قدرى گذشت . « اهرابىزاده » مراجعت كرده بود از « نجف اشرف » ، آمدند منزل [ و ] خيلى نشستند . صحبتهاى خيلى مفصل شد . « شيخ محمد على » ، پسر « حاجى محسن كمونه » آمد ، مختصرى نشست و همه رفتند .
ساعت 5 مجددا به « حرم مطهر » مشرف شده ، زيارت كاملى خوانده ، نماز ظهر و عصر را در « حرم مطهر » موفق شده ، ساعت 5 / 4 به غروب آمده ، غذائى خورده ، ساعت 2 آقايان آمده ، متفقا حركت كرده ، رفتيم به خانهء « آقا سيد محمد مهدى » پسر « آقا سيد محمد وهاب » .
شيرينى و عصرانه براى ما حاضر كرده بودند ، صرف شد . صحبتهاى متفرقه نموده ، ربع ساعت به غروب ، به « حرم حضرت ابا الفضل » مشرف شده ، نماز مغرب و عشا را [ در ] آنجا خوانده ، به « حرم مطهر » مشرف [ شده ] ، زيارت نموده ، ساعت 3 [ به ] منزل آمده ، « عبد الكريم » ، امشب تنهاست . « نصر الله خان » به منزل خودشان رفته ، « احمد » هم از صبح نيامده ؛ خداوند اينطور مقدر فرموده است . الحمد للّه رب العالمين .
روز دوشنبه ، بيست و نهم [ شوال 1329 ه . ق . ]
ساعت 9 از شب برخاسته « 1 » ، محتاج به حمام بودم . زيرشلوار در « صندوقخانه » نبود و حال آنكه اين جمعه كه رخت عوض كردم ، درست يك هفته بود كه لباس عوض نكرده بودم .
لا بد « زيرشلوار » را كنده « 2 » و شستم [ و ] انداختم [ تا ] بخشكد . خودم با « شلوار » بى « زيرشلوار » به « حمام » رفته ، از آنجا به « حرم » مشرف شده ، نيم ساعت به آفتاب ، مراجعت كردم .
چاى درست كرده ، احساس سرماخوردگى در خود نمودم .
بارى ، مجددا عازم « حرم حضرت ابا الفضل » شده ، « زيارت جامعه » و « صلوات مفصل » را [ در ] آنجا موفق شده ، در مراجعت يك « تسبيح » خريدم به 3 « هزار » .
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . در اصل : كند