روز چهارشنبه ، دوم ذى قعده 1329 [ ه . ق . ]
بهواسطهء روى بام خوابيدن ، حالت خوشى نداشتم ، خاصه كه به حمام احتياج افتاد . از همانجا به « حرم » مشرف شدم . سرماى مجدّد خوردم . بعد از نماز صبح ، كه از حرم به سر « مقبره » آمدم ، بعد از قرائت قرآن ، ديگر حالت شرفيابى به « حرم حضرت ابا الفضل » نداشتم .
از سر « مقبره » به منزل آمده ، قدرى خودم را پوشانيده ، نشستم . « آقا سيد احمد » آمد .
« آقا سيد حسين » و « آقابزرگ » و آقازاده « مصطفى خان » آمدند [ به ] منزل [ و ] صحبت شد .
حالت من بالنسبه بهتر شد .
خلاصه ، ظهر غذا خورديم . « آقابزرگ » رفتند .
ساعت 3 به غروب ، « آقا سيد احمد » كاغذ چاپار آورد . « اعتضاد خاقان » « 1 » و ساير بچهها « 2 » كاغذ نوشته بودند . فقط « اعتضاد ديوان » ننوشته بود . كاغذ سفارشى از خانم بود . يقين كردم كه پول فرستادهاند . وقتى باز كردم ، معلوم شد نفرستادهاند . خداى را شكر كردم . هرچه خير است ، خواهد شد ، ان شاء اللّه .
يك ساعت به غروب ، پياده گردش رفتيم . غروب ، « حرم حضرت ابا الفضل » ، زيارت و نماز . يك ساعت و نيم از شب ، به « حرم مبارك » مشرف [ شده ] ، ساعت 3 [ به ] منزل آمده ، غذا خورده ، خوابيديم .
روز پنجشنبه ، سوم [ ذى قعده 1329 ه . ق . ]
شب را [ در ] اتاق پائين خوابيدم ، و بالنسبه هواى اتاق گرمتر از بام بود ؛ ولى چون بالاخانه دورو بود ، نصف شب خيلى سرد شد . برخاستم « 3 » [ و ] پتو علاوه كردم .
به هرصورت « 4 » ، صبح را به معمول به حرم نرفتم .
نزديك آفتاب مشرف شده ، مراجعت كردم . تسبيح شاه مقصود درستى در بازار بين الحرمين به يك « مجيدى » خريدم . گمان دارم بيشتر بيرزد .
[ به ] منزل آمدم . « آقا سيد حسين آقا » آمدند . قدرى صحبت كرده ، ساعت 6 از دسته ، بنا به دعوت « 5 » « حاجى اسكندر خان » ، به خانهء او رفته ، ناهار « ماهى بنّى » داشتند . خيلى دوست داشتم .
2 ساعت به غروب ، [ به ] منزل آمدم . شب جمعه را تدارك نموده ، پياده به وادى
هامش
( 1 ) . پسر پنجم مظفر الدين شاه . ( فرهنگ رجال قاجار ، 26 )
( 2 ) . در اصل : بچها
( 3 ) . در اصل : برخواستم
( 4 ) . در اصل : صوره
( 5 ) . در اصل : دعوه