به « آقا سيد احمد » . . . دعاى صباح داده شد ، 2 مجيدى .
عطر . . .
. . . كوره نفتى . . .
روز جمعه ، بيست و ششم [ شوال 1329 ه . ق . ]
نزديك آفتاب ، از « حرم مطهر » مراجعت كردم . « حاجى آقا » ، حالتش بهتر بود .
قدرى صحبت [ كرده ] ، چاى خورده ، چون شب غذا نخورده [ بودم ] ، اشتهائى داشتم . چند لقمه « 1 » نان و پنير خوردم . رخت حمام برداشته ، به حمام رفتم .
« آقا سيد حسين آقا » و آقاى « مصطفى خان » و « آقابزرگ » در حمام جمع بودند . خلاصه ، حنائى بسته ، غسل جمعه كرده ، اول ظهر بيرون آمده ، نماز ظهر و عصر خوانده ، 2 ساعت به غروب ، به خانهء جناب « آقا ميرزا ابراهيم » به « روضه » رفته ، وجود مبارك حضرت آقا را دعا كرده ، [ به ] نيابت مرحوم « امير » ، « دعاى سمات » خوانده ؛ بعد ، خواهش كردم كه نماز مغرب و عشا را به جماعت بخوانيم ، قبول كردند .
موفق بر نماز جماعت شده ، از آنجا به « حرم مطهر » مشرف شده ؛ ساعت 5 / 2 [ به ] منزل آمده ، غذائى خورده ، خوابيديم .
روز سهشنبه ، بيست و هفتم [ شوال 1329 ه . ق . ]
صبح را به معمول برخاسته « 2 » ، به « حرم » مشرف [ شده ] ، نماز صبح را در « حرم » موفق شده ، زيارت كاملى خوانده ، به « حرم حضرت ابا الفضل » مشرف [ شده ] ، آقاى « مصطفى خان » [ در ] آنجا ملاقات شدند . آفتاب تازه طلوع كرده بود .
رفتيم [ و ] « فراشباشى » را ملاقات كرده ، كليد در « گلدسته » را آورد . رفتيم از مناره بالاى گلدسته ، 110 پله مىخورد [ و ] تمام شهر و اطراف « كربلا » پيداست . مدتى تماشا كرديم .
دختر « 3 » هاى عرب ، عصرهاى شنبه مىروند توى « گلدسته » ، عباى خودشان را گلوله كرده [ و ] مىاندازند . اگر باز شد تا زمين ، تفأل مىكنند كه بختشان باز است و شوهر مىكنند .
قدرى به « گنبد » و كاشىهاى آن تماشا كرده ، پائين آمده ، آمدم منزل .
« آقا سيد حسين » تشريف آورده ، 5 « قرآن » نمره اول چاپ اسلامبول در 3 تومان و يك قران خريده ، آورده بودند .
هامش
( 1 ) . در اصل : لقمهلقمه
( 2 ) . در اصل : برخواسته
( 3 ) . زير كلمه نوشته است : زنهاى