آمدم به حرم . رفتم منزل « آقا سيد حسين آقا » . « آقا » نگذاشت من به خانه برگردم .
آقاى « مصطفى خان » هم آمدند . « آقابزرگ » هم بودند . خيلى خوش گذشت .
3 به غروب [ مانده ] ، به منزل مراجعت كرده ، آقاى « مصطفى خان » هم تشريف آوردند . قدرى نشسته ، و بعد بهاتفاق رفتيم در كنار « نهر حسينى » ، پياده تا سركله ، نزديك غروب مراجعت كرده ، در « حرم حضرت ابا الفضل » نماز مغرب و عشاء خوانده ، به « حرم مطهر » مشرف [ شده ] ، ساعت 5 / 2 مراجعت به منزل كرده ، به اتفاق آقاى « مصطفى خان » غذا خورديم .
ايشان به منزل رفتند و بنده خوابيدم .
روز سهشنبه ، غره ذى قعدة الحرام 1329 [ ه . ق . ]
ساعت 5 / 10 از خواب برخاسته « 1 » ، تدارك زيارت و تشريف به « حرم » [ را ] نموده ، مشرف شده ، نيم ساعت از دسته [ گذشته ] ، مراجعت كرده ، آقايان را بيدار كرده ، نماز خواندند .
« تريت » درست كرده ، خودم خوردم [ و ] به ايشان هم خورانيده ؛ رفتم به « حرم حضرت ابا الفضل » .
ساعت 3 از دسته ، با « آقا سيد احمد » مراجعت كرده ، آقاى « مصطفى خان » هم آمدند .
رطبهاى خوبى ديده بودم ، « نصر اللّه خان » را فرستادم ، قدرى خريد . اتفاقا از آن رطبها نخريده بود . دو مرتبه فرستادم . خريد ، آورد .
به هرصورت ، قدرى « روغن » و « آرد » ضايع كرده ، « رنگينك » درست كردم . چون هيچوقت نپخته بودم ، « روغن » زياد بود و « آرد » كم . بعد از آنكه روى « خرما » ريختم ، ديدم خوب نشد .
بارى ، غذائى خورده ، خواستم [ به ] « حرم » بروم ، خوابم ربود و 2 ساعت خوابيدم . بيدار شده ، چاى صرف ، نماز خوانده ، رفتيم به خانهء « آقا ميرزا مهدى شهرستانى » بازديد كرده ، نزديك غروب به خانهء « آقا ميرزا ابراهيم » رفته ، نمازى به جماعت خوانده ، به « حرم » مشرف شده ، ساعت 5 / 2 به منزل آمدم . غذائى خورده ، ساعت 4 خوابيديم .
سيگار . . .
« عبد الكريم خان » ، 4 مجيدى .
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته