آفتاب به منزل مراجعت كردم . ديشب را از شدت گرما نخوابيدم . امروز هم آقاى « مصطفى خان » و « آقابزرگ » و « آقا سيد حسين آقا » ، چلوكباب ميهمان ما هستند .
به هرصورت ، تشريف آوردند . چلوكبابى صرف شد . از صبح تا عصر [ در ] اين جا بودند . عصر ، به سلامتى رفتيم « حرم » ، زيارت كاملى كرده ، از آنجا به اتفاق منزل آمده ، شب هم [ در ] آنجا بوديم .
ساعت 4 ، آقايان غذا خورده ، تشريف بردند .
ساعت 5 ، خوابيديم .
روز سهشنبه ، بيست [ و ] سوم [ شوال 1329 ه . ق . ]
صبح ، به معمول هرروز برخاسته « 1 » ، جناب « آقا ميرزا ابراهيم آقا » تشريف آوردند .
مدتى صحبتها شده ، تشريف بردند . بعد ، « حاجى اسكندر خان » و « آقا شيخ هادى » و سايرين آمدند . ايشان هم امروز ناهار [ را ] اينجا تشريف داشتند ، تا وقت عصر .
وقت عصر ، به اتفاق [ به ] « حرم » مشرف شده ، بنده ساعت 2 به منزل آمدم .
امشب ، تنها هستم [ و ] كسى پيش ما نيست . الحمد للّه ربّ العالمين .
روز چهارشنبه ، بيست و چهارم [ شوال 1329 ه . ق . ]
صبح ، زودتر از « حرم » مراجعت كرده ، چاى صرف نموده ؛ بعد از آفتاب ، رفتم با « آقا سيد احمد » به بازديد « آقا شيخ احمد » پسر « حاجى شيخ حسين » پسر مرحوم « حاجى شيخ فضل الله مازندرانى » .
قدرى با ايشان صحبت داشته ، خود « آقا شيخ احمد » نبود ، با « آقا شيخ حسين » ملاقات و صحبت شد . از آنجا تا بازار رفته ، « كوره نفتى » براى طبخ غذا تدارك كرده ، به منزل آمده ، « دمى » طبخ كرده ، غذائى خورده ، ساعت 3 به غروب ، آقايان تشريف آوردند [ و ] قدرى نشستند .
خيال داشتيم « 2 » به « حر » برويم . درشكه حاضر نبود . [ در ] عوض ، رفتيم [ به ] « حرم حضرت ابا الفضل « 3 » » ، زيارت « 4 » مفصلى خوانده ، مراجعت به « حرم مبارك » نموده ، تا ساعت سه در « حرم » بوده ، لدى الورود غذا خورده ، خوابيديم .
روز پنجشنبه ، بيست و پنجم [ شوال 13298 ه . ق . ]
صبح ، بهواسطهء كسالت حاصله از « بدخوابى » و « بىخوابى » به « حرم » مشرف نشدم .
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . در اصل : داشتند
( 3 ) . در اصل : فصل
( 4 ) . در اصل : زياره