روز شنبه ، بيستم [ شوال 1329 ه . ق . ]
ساعت 10 برخاسته « 1 » ، نمازى خوانده ، به « حرم » مشرف شده ؛ به منزل آمده ، از آنجا به خانهء « شيخ محمد على كمونه » ، براى ترحيم نامادرى او رفته ؛ از آنجا به منزل آمده ، مشغول كاغذنويسى شدم .
« آقا سيد محمد مهدى » ، پسر « آقا سيد محمد وهاب » تشريف آوردند . با جناب آقازادهء « مصطفى خان » و « آقابزرگ » آمدند . مدتى نشسته ، تشريف بردند . « آقازاده » براى ناهار ماندند .
كاغذها را نوشته ، غذا خورده ، به التماس واداشتم « عبد الكريم خان » ، كاغذى به « تهران » نوشته ، كاغذها را به « چاپارخانه » فرستاديم .
يك ساعت به غروب ، [ به ] « حرم حضرت ابا الفضل » مشرف شده ؛ اول غروب به « حرم مطهّر » مشرف شده ، ساعت 3 غذا خورده ، خوابيديم .
روز يكشنبه ، بيست و يكم [ شوال 1329 ه . ق . ]
ساعت 10 برخاسته ، « 2 » به « حرم » مشرف شده ؛ اول آفتاب ، در خدمت آقاى « آقا سيد حسين » از « حرم حضرت ابا الفضل » مراجعت كرده ، اما « ميرزا مهدى شهرستانى » ، كه جدّشان « ميرزا مهدى شهرستانى » به « شيخ مرحوم » اجازه داده است ، با اخوان تشريف آوردند . مدتى نشسته [ و ] صحبتهاى متفرقه كردند .
« آقا سيد حسين » و آقازادگان تشريف آورده ، خيلى صحبت شد . قرار دادند امروز برويم خانهء « آقا سيد حسين » به ناهار .
در اين اثنا ، « حاجى اسكندر خان » با « آقا شيخ هادى » آمده ، نشسته ، مدتى هم صحبت كردند . خيال ايشان اين بود كه غذا را با ما باشند . همينكه دانستند [ كه ] ميهمان هستيم ، رفتند .
ما هم ديگر معطل نشده ، رفتيم به خانهء « آقا سيد حسين آقا » . مدتى كتاب « موعظه » آقاى مرحوم را خوانديم . بعد ، غذا حاضر شد . غذاى بسيار خوب مأكولى بود .
خيلى غذا خورديم و بنده خوابيدم . يك ساعت و نيم خوابيدم . چند سرمشق براى « آقا جواد » ، پسر « آقا سيد حسين » نوشته ، غذا خورده ، خوابيدم .
روز دوشنبه ، بيست و دوم [ شوال 1329 ه . ق . ]
ساعت 10 برخاستم « 3 » . به معمول همهروزه ، به « حرم مطهر » مشرف شده ؛ اول
هامش
( 1 ) . در اصل : برخواسته
( 2 ) . در اصل : برخواسته
( 3 ) . در اصل : برخواستم