مشرف بودم ، و هرچه دلم مىخواست ، به عرض رساندم . حقيقت ، به سعادت « 1 » « مفرح السلطنه » غبطه مىخورم ، من باب اينكه تصور مىكنم شايد حركت كرده باشد ؛ درصورتىكه يقين دارم به واسطهء اغتشاش راهها ، حركت نكرده است .
مع ذلك ، تمام حواس و خيال مرا جلب كرده ، كه هرچه دعا مىكنم و هرچه زيارت مىكنم ، همه زيارت و دعاى مفرحيه است . خداوند ، او را در « دنيا » و « آخرت » ، سعادتمند خواسته است .
بارى ، اول غروب ، به « حرم مبارك حضرت سيد الشهداء » - عليه السلام - آمده ، ساعت دو [ و ] نيم به منزل آمده ، غذائى خورده ، خوابيديم .
لير ، خورد كردم . . .
روز پنجشنبه ، هيجدهم [ شوال 1329 ه . ق . ]
ساعت 10 بيدار شده ، وضويى گرفته ، روانهء « حرم » شدم . چون امشب در اتاق خوابيدم ، حالتم بهتر است . امروز موفق بر « زيارت ناحيه مقدسه » و صلوات زيارت « حضرت صاحب الامر » - ارواحنا فداه - شدم .
پيش از آفتاب ، به منزل آمده ، چاى حاضر كرده ، نانى صرف شد . پسر جناب « آقا شيخ حسين مجتهد » تشريف آورده ، مدتى نشستند و صحبت كرديم . ساعت 4 ، ايشان رفتند و بنده ، رخت حمام را برداشته ، رفتم حمام ، رنگى بسته ، ريشى سياه نموده ، نيم ساعت از ظهر گذشته ، مراجعت كردم .
خيلى خسته و مانده ، غذائى خورده ؛ وقت عصر به « حرم مبارك حضرت ابا الفضل » مشرف شده ، نزديك غروب ، به « حرم مبارك » شرفياب شده ، در سر « مقبره » نمازى خوانده ، به وكالت از « مفرح السلطنه » ، دعاى « كميل » خوانده ، در خدمت جناب « آقا ميرزا ابراهيم » به « حرم » رفته ، زيارت جامعه » خوانده ، خيلى زيارتها و دعاهاى ديگر موفق شده ، ساعت 3 از « حرم » بيرون آمده ، از « آقا ميرزا ابراهيم » توديع نموده ، به منزل آمده ، غذائى خورده ، در ساعت 4 و نيم خوابيديم . الحمد للّه ربّ العالمين .
هو الله تعالى سبحانه .
روز جمعه ، نوزدهم [ شوال 1329 ه . ق . ]
ساعت 10 از خواب برخاستم « 2 » . اگرچه « شيطان » وسوسه كرد كه قدرى ديگر بخواب ، ليكن به فضل « اللّه تعالى » بر « شيطان » غلبه كرده ، روانهء « حرم » شده ،
هامش
( 1 ) . در اصل : سعاده
( 2 ) . در اصل : برخواستم