دوستان نشسته ، غذايى خورديم . بعد از غذا ، آقايان رفتند .
نمازى خوانده ، كاغذى به « اعتضاد » نوشته ، حالتم خوش نبود .
عصرى ، بيرون نرفتم . آقايان ، بعضى آمدند . تا يك ساعت به غروب ، به « حرم حضرت ابا الفضل » مشرف شده ، زيارت كرده ، نزديك غروب به « حرم مطهر » آمده ، نماز خوانده ، زيارت كرده ، ساعت 2 به منزل آمده ، شام خورده ، ساعت 5 / 3 فراغت حاصل نموده ، خوابيديم .
برنج . . .
سيگار . . .
نان شيرينى جعبه . . . « 1 »
روز چهارشنبه ، هفدهم [ شوال 1329 ه . ق . ]
2 ساعت به دسته ، از خواب برخاسته « 2 » ، نمازى خوانده ، اذانى گفته ، نماز صبح خوانده ، به « حرم مطهر » مشرف شده ، « زيارت جامعه » و « زيارت آل ياسين « 3 » بزرگ » را با صلوات « 4 » مخصوص موفق گرديده ؛ ساعت 2 از دسته ، خدمت جناب « آقا ميرزا ابراهيم » مشرف شده ، يكى دو ساعت [ در ] آنجا بوده ؛ از اينجا به منزل آمده ، مشغول تحرير شدم .
آقاى « مصطفى خان » آمده ، غذا خورديم . اين آشپز جديد ، خيلى بدعنق و متقلب است .
بارى ، ساعت 4 [ عصر ] ، « آقا سيد احمد » را فرستادم « پستخانه » ، براى كاغذ « چاپار » . مدتى معطل شد . جواب آورد كه كاغذ نداريم . به قدرى كسل شدم ، كه حد ندارد .
وقت عصر ، يك ساعت و نيم به غروب [ مانده ] ، با آنكه در « صحن » جمعيتى جمع شده بودند و علماء منبر مىرفتند ، كه به « دولت عثمانى » دعا نمايند كه از « ايتاليا » شكست نخورد ، از شدت « كسالت » و « افسردگى » ، [ در ] آنجا معطل نشده ، با « آقا سيد حسين » رفتيم براى حرم حضرت ابا الفضل » - عليه السّلام . . .
ايشان در حجرهء « حاجى محمد جعفر » مانده [ و ] من هم يك « ليره » خورد كرده ، پول براى « گدا » و غيره حاضر كرده ، روانه شديم . تا اول غروب در « حرم حضرت ابو الفضل »
هامش
( 1 ) . سه عدد ( مبالغ ) را به حساب سياقى نگاشته است .
( 2 ) . در اصل : برخواسته
( 3 ) . در اصل : يسين
( 4 ) . در اصل : صلواه