تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
از آن‌جا به خانهء جناب « آقازاده آقا سيد قاسم » رفتم . خودشان تشريف ندارند ، زيرا با متصرف و مهندس و ساير اعيان ، براى تعمير نهر حسينيه تشريف برده‌اند . قدرى خدمت آقازادهء كوچك نشسته ، اول غروب به حرم مطهر مراجعت و مشغول نماز شديم . ساعت دو كه از كار فارغ شديم ، در خدمت « آقا سيد حسين آقا » به منزل آمده ، شام باهم خورده ؛ بعد از شام به ذكر فضائل پرداخته ، ساعت 4 خوابيدم . ساعت 9 من مبتلا به « احتلام » شدم . ناچار برخواسته « 1 » ، رخت حمام را بيرون آوردم . چون لاله شمع نداشت ، به خيلى زحمت انجام مقصود كرد . رخت حمام را برداشته ، به « حمام قبله » رفتم . اول اذان صبح ، در « حرم مطهر » ، همهء دوستان « آل محمد » - عليهم السلام - را دعا مىكردم . جناب « مفرح السلطنه » را ، كه خودش و بچ [ ه ] هايش را از شر اشرار محفوظ و محروس بمانند ، ان شاء اللّه تعالى .

لطيفه

به خاطرم آمد كه براى تذكر مىنويسم : وقتى كه « سيد محمد حسين » روى منبر بود و خواست دعا بكند ؛ مردم را دعوت كرد كه رو به قبله نمايند ، و حال آن‌كه همه تقريبا رو به حرم نشسته بودند . مردم برگشتند رو به قبله ، مگر « قاضى » و ساير مأمورين « عثمانى » . اشاره كردند به « قبر مطهر » ، كه ما استمداد از صاحب اين قبر مىخواهيم : « هذا قبله » ؛ و از برابر « حرم مطهر » برنگشتند . در ذيل خطابه « اتحاد ترقى » اين جمله مندرج بود كه : « حضرت سيد الشهدا ، كه بضعه « 2 » رسول خدا و پارهء جگر آن حضرت بود ، براى حفظ كلمه جامعه اسلاميه خود را به شهادت تسليم نمود ؛ و آن‌همه صدمات ديد ، و اهل و عيال آن بزرگوار را به اسيرى بردند . » و جمعى از « عثمانى » ها به‌طور حقيقت گريهء مفصلى كردند ، ليكن مسلمانان همه را مىخنديد . و در همين اثنا شخص « 3 » پيرمرد سقائى [ را ] كه آب به مردم مىداد ، و هركسى از او آب مىگرفت ، يكى از جالسين انگشتى به او رسانيده ، اين بيچاره مضطرب گرديد . ديگرى همان كار لغو را اعاده كرده ، اين بيچاره پيرمرد تا از ميان اين رجاله « 4 » مردم بيرون رفت ، همه به او انگشتى رسانيده ، من بر اين حركت « ايرانيان » طورى خجل شدم كه بىاختيار گريه كردم .
هامش
( 1 ) . در اصل : برخاسته ( 2 ) . بضعه( bez'e )، فرزند . ( 3 ) . در اصل : شخصى ( 4 ) . فرومايگان .