ساعت يك [ شب ] ، به « حرم مطهر » [ رفته ] ، زيارتى كرده ، به خانه آمديم .
ساعت 5 / 2 [ شب ] ، شام حاضر شد . شام خورده ، ساعت 4 [ شب ] خوابيدم .
بدبختانه ، امشب وقت مناجات « 1 » برخاستم « 2 » ، ليكن به مجرد اينكه به دست چپ غلتيدم ، كه رفع خستگى بشود ، خوابم ربود .
وقتى برخاستم « 3 » ، كه صبح طالع شده بود . معجّلا برخاسته « 4 » ، وضوئى گرفته ، نماز صبح را در منزل خواندم ؛ و فورا به « حرم » مشرف شده ، مراجعت به منزل كردم .
آتشى روشن كرده ، چاى روبهراه كردم . « عبد الكريم » خواب بود . تا وقتى كه من تجديد وضو كرده ، به حرم حضرت ابو الفضل بروم ، باز هم خواب بود .
در وجه شاگردان مدرسه كربلا ، يك ليره .
روز سهشنبه ، نهم [ شوال 1329 ه . ق . ]
يك ساعت از آفتاب گذشته ، [ به ] حرم حضرت ابا الفضل مشرف شده ، از آنجا عازم ملاقات « كليددار » شدم . تشريف نداشتند . رفتم به خانهء « آقا سيد محمد وهاب » ، خدمت ايشان رسيده ، آمدم رو به منزل .
از در خانهء « آقا سيد احمد » رد شدم . براى مهربانى به « آقا سيد احمد » ، رفتم به خانهء ايشان . قريب [ به ] يك ساعت نشسته ، « هاشميه » آمد . او را ملاقات كرده ، به او خيلى مهربانى كردم .
از آنجا به منزل آمدم . نشسته بودم ، كه « آقا سيد حسين » آمدند [ و ] گفتند : « امروز ممكن است كه اگر كاغذ بنويسيد ، به « بغداد » بفرستيم ، كه با چاپار بفرستند . »
عريضه حضور سركار آقا عرض كردم و عريضه به خانم « مفرح السلطنه » ، خيلى مختصر نوشتم . كاغذى به « اعتضاد ديوان » [ و ] كاغذى به « محمد صادق ميرزا » ، رئيس تلگرافخانه قصر ، و كاغذى به « اهرابىزاده » نوشتم .
در اين ضمن ، « بستنىفروش » صدا كرد . « آقا سيد حسين » او را خواستند و به همه بستنى خورانيده ؛ هرچه خواستم [ كه ] من پول بدهم ، نگذاشتند ، [ و ] خودشان دادند .
« شيخ هادى » آمد كه امروز ناهار مهمان هستيد با حاجى خان به نقطه . اگرچه در مراجعت از خانهء « سيد احمد » ، كه برنج مىخريدم ، خصوصا « حاجى اسكندر خان » را در
هامش
( 1 ) . در اصل : مناجاه
( 2 ) . در اصل : برخواستم
( 3 ) . در اصل : برخواستم
( 4 ) . در اصل : برخواسته