بازار ملاقات كردم . معلوم شد براى گرد « 1 » گرفتن حرم ، در سر خدمت حاضر شده ، جاروب كرده بودند و شب گذشته « كليددار » به ايشان پيغام داده بود كه به من اطلاع بدهند و ايشان هم در حرم به « عبد الكريم خان » گفته بودند ، كه به « فلانى » اطلاع بدهيد ، كه حاضر باشد .
آقاى « عبد الكريم خان » ، از گفتن اين دو كلمه هم مضايقه فرمودهاند .
بارى ، خيلى افسوس خوردم .
« آقا سيد حسين » هم وقتى وارد شدند ، گفتند : « من تمام كربلا را از پى شما فرستادهام [ و ] شما را نيافتهاند . »
معلوم مىشود همان وقتى كه من [ در ] خانهء « آقا سيد محمود وهاب » و « آقا سيد احمد » بودم ، فرستادهاند ، و ندانستهاند كه من كجا هستم .
بالجمله ، « آقا سيد حسين » رفتند و من هم با « آقا شيخ هادى » روانه شدم به خانهء « حاجى الوان » ، كه ميهمان او هستيم . وارد شديم . جمعى تشريف دارند [ از ] نجباى الواط .
خلاصه ، قدرى « رطب خورده » ، ناهار را « 2 » آوردند . خيلى مفصل و خيلى خوب [ و ] ممتاز . حقيقت در « عربستان » اينطور غذا خيلى ممتاز بود .
بعد از غذا ، به صحبت و بيعارى نشستند .
ساعت 2 به غروب [ مانده ] ، به اتفاق « حاجى خان » ، روانه باغ « آقا سيد جواد » و « سيّد يوسف » ، خدّام شش امامىها « 3 » ، كه « آقا سيد حسين آقا » ، امروز عصر ، آنجا را براى تفريح قرار داده بودند . با « حاجى اسكندر خان » ، رفتيم باغ . « آقا سيد حسين » و آقاى « مصطفى خان » و پسر « آقا سيد حسين آقا » و برادرزادهء ايشان [ هم ] جمع بودند . دو سه نفرى هم از كربلائىها بودند .
بههرصورت ، تفكه « 4 » كاملى كرده ، وقت مغرب همانجا نماز خوانده ، آمديم به حرم .
رفتم به خانهء « حاجى واحد » ، كه از تجار تبريزى است . جناب « آقا ميرزا ابراهيم » و آقاى « مصطفى خان » و « آقا سيد حسين » و « آقا بزرگ » هم تشريف داشتند .
هامش
( 1 ) . در اصل : كر
( 2 ) . در اصل : ناهارا
( 3 ) . شعبهاى از مذهب شيعه اماميه ، كه به امامت 6 تن از پيشوايان دينى خود معتقدند . شيعيان اماميه ، به فرقههاى گوناگون 4 ، 6 ، 7 ، 8 ، 12 امامى با نامهاى مختلف تقسيم مىشوند و روى هم رفته يك سوم مسلمانان جهان را تشكيل مىدهند .
( 4 ) . ميوه خوردن ، ميوهخورى .