اعجب از اين ، يك نفر از اين اشخاصى كه بالا نشسته بودند ، فرياد كرد :
مشهدى باقر ، مشهدى باقر . تا آن شخص در پايين ملتفت شد ، اشاره كرده به پيرمرد ، نزديكتر شد . . . « 1 » اين است حالت ما مردم از هم در برابر حجة خدا - ارواحنا فداها - .
روز دوشنبه ، هشتم [ شوال 1329 ه . ق . ]
اول آفتاب ، از حرم مطهر حضرت ابا الفضل مراجعت كرده ، ديدم [ در ] منزل ، آقايان هنوز خواب تشريف دارند . « محمد » سماور را آتش كرده بود . چاى دم كرده ، قدرى خودسازى زده ، « حاجى معتمد » بيدار شده ، آمد . چاى حاضر شده بود .
چاى خورده ، لباس پوشيده ، رفتم به « حرم مطهر » و از آنجا با « آقا سيد احمد » و جناب « آقا سيد حسين آقا » و آقاى « مصطفى خان » روانه شده ، رفتيم بازديد « انجمن » ، كه در « طاق زعفرانى » هستند .
مقدم ما را خيلى پذيرفته و خيلى توقير « 2 » و احترام كردند . خيلى صحبت شد . در اين انجمن ، مكتبى تشكيل دادهاند [ كه ] 80 شاگرد دارد . بچهها « 3 » را آورده ، امتحان دادند . خيلى خوب از عهده برآمدند . سرود ملى « فارسى » و « تركى » خواندند .
خلاصه يك ليره با نهايت معذرت به مكتب « اعانه » داده ، از آنجا حركت كرده ، رفتيم خدمت جناب « آقا ميرزا ابراهيم شده ، يك ساعت و نيم آنجا بوديم [ و ] ساعت 5 / 5 به منزل مراجعت كرديم .
هرچه اصرار كردم ، « آقا سيد حسين » نيامدند .
« سيد احمد » را نگاه داشته ، غذايى خورده ، نمازى خوانده ، عريضه به كرمان حضور مبارك « حضرت آقا » عرض كرده ، ساعت 3 [ عصر ] ، « آقا سيد حسين آقا » آمدند برويم « حرّ » « 4 » .
آقازادهء « مصطفى خان » هم تشريف آوردند . « نصر الله خان » را براى درشكه فرستاديم ، درشكه موجود نبود . « حج » را به « عمره » تبديل كرده ، رفتيم به باغ آقاى « آقا سيد قاسم » .
سر راه ، رفتيم به كارخانه يخ ، كه آرد هم بيرون مىآورد . تماشاى كاملى كرده ، نزديك غروب رفتيم باغ . تا « هندوانه » و « انار » صرف شد ، آفتاب غروب كرد ؛ و مغرب شد . همانجا ، نماز « مغرب » و « عشا » را خوانده ، در مهتاب روانه شديم [ و ] آمديم .
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 2 ) . بزرگ داشتن ، بزرگداشت ، احترام .
( 3 ) . در اصل : بچها
( 4 ) . منظور مقبره حر بن يزيد در اطراف كربلا مىباشد .