اسب با يك عراده چهار چرخى مىتواند به سهولت 200 من بار بكشد ؛ و نيز اگر چهار اسب به عراده مزبور ببندند ، « 1 » 800 من بدون اشكال خواهد برد ، ليكن اگر راه مزبور به همين منوال امتدادى به هم رساند ، در آن وقت اين عراده مسافت زيادى طى نمىكند و لازم است گاهى توقف نمايند تا اسبها قدرى آرام گرفته ، نفسى تازه كنند .
چنانكه در راه متداوله نيز كه پستى و بلندى زياد باشد ، همين قاعده معمول است .
در راههاى الورى در بلاد پركوه گاهى راه را طورى مىسازند كه در [ هر ] 100 ذرع ، « 2 » زياد از سه ذرع « 3 » سراشيبى به هم مىرسد ، تا اينكه تخفيفى ار اخراجات به هم رسد ؛ و اين عمل را در بعضى جاىهاى راه مازندران نيز مىتوانند بكنند .
آنوقت بايد به هرچند فاصله ، زمين را هموار كنند تا در آنجا توقف كرده ، رفع خستگى مالها بشود .
واضح است كه بايد آن فاصلههاى « 4 » « نشيب » و « فراز » به يكديگر نزديك باشند تا خطر سرازيرى كمتر شود و عرادهها بدون مشقت « 5 » حركت كند و ساختن اين قسم راه ، موقوف به كتابت صاحب منصب مهندس است ، كه در پلاب « 6 » نمىتوانم تفصيل آن را ذكر كنم .
و همينقدر كافى است كه بگويم كه وسعت راه بايد به قدر عبور دو عراده باشد ، به طريقى كه « اجناس تجارتى » يا « هيمه » و غيره كه در روى عرادهها است ، مانع حركت يكديگر نشود . و به قاعده بهتر آن است [ كه ] به قدر سه عراده باشد ، تا دو عراده بدون زحمت حركت كند .
بنابراين لازم است كه آن راه پشت ماهى ساخته شود ، و آن نيز با سنگهاى ريز باشد ، كه دست و پاى به آنها نلغزد ، « 7 » چنانكه نظير آن در ارگ تهران به نظر رسيده و خطر آن ظاهر گشته است ، همين به جهت اين كار اخراجات زياد لازم نيست ، چرا كه در اكثر جاهاى ايران زمين سخت است و ساختن آن ضرورتى ندارد .
ليكن در مازندران كه هوا هميشه رطوبت دارد و زمين هميشه گل است در آنجا
هامش
( 1 ) . در اصل : بهبندند
( 2 ) . در اصل : زرع
( 3 ) . در اصل : زرع
( 4 ) . در اصل : فاصلهاى
( 5 ) . در اصل : مسقت
( 6 ) . شايد پلات باشد ، به معنى نقشه ، طرح ، موضوع اصلى .
( 7 ) . در اصل : نهلغزد