تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧

سفرنامه

تفصيل سفر مازندران موسيو برونيار سرهنگ صاحب منصيان فرانسوى كه مأمور خدمت دولت عليه ايران مىباشند . اگرچه براى اين جانب در سفر مازندران مجالى نشد كه محال گيلان را ببينم ، « 1 » گيلان از قرارى كه معلوم مىشود منافع ملكى گيلان ، مانند منافع ملكى مازندران است و مىتوان به واسطهء نزديكى اين محل به تهران و قزوين منافع كلى از آنها برد . در صورتىكه رفع سختى آن محال به تهران و قزوين بشود ، كه عبور مترددين و حمل اسباب و اجناسى كه در سواحل مازندران حاصل مىشود كه فوايد آن به جهت مردم بسيار است ، به سهولت شود ، چنان‌كه اغلب چيزهايى كه مىتوان فايدهء كلى از آنها برد ، بدون جهت تلف شده ، از فوايدى كه عراق عجم مىتواند حاصل كند ، از كشت و زراعت زمين و از جنگل‌هاى آن محل واقع است در سمت جنوب مازندران ، كه تقريبا 20 فرسخ عرض آن و طول آن به قدر عرض درياى مازندران است ، احدى « 2 » منتفع نمىشود . در اروپا يك قطعه زمينى كه قابل‌زراعت باشد ، از جانب « دولت » و « ملت » بلا تأمل اخراجات « 3 » مىنمايند و منافعى كه در قليل زمانى از آن حاصل مىكنند ، بيش از منافعى است كه در عمل معادن « طلا » و « الماس » حاصل مىشود . مخارج لازمه [ اى ] كه به جهت ساختن راه مازندران به تهران است ، نه اين‌كه محض
هامش
( 1 ) . در اصل : به‌بينم ( 2 ) . در اصل : احد ( 3 ) . جمع اخراج . وجه معاش ، وجه گذران ، صادرات .