زيرا كه بعد از تأمل و تفكر زياد مىتوانم اين راه را كوتاهتر و نزديكتر نمايم ؛ هرگاه راه را بهطورى بسازند كه سطح آن زمين در هر 100 ذرع « 1 » طول بيشتر از سه ذرع « 2 » پست و بلند نباشد ، با يك اسب يا يك قاطرى كه بتواند 50 من بار ببرد ، مىتواند كه همان مال را به عراده ببندند و 200 من حملونقل كنند .
و از اين قرار واضح است كه يك مال به قدر چهار مال متعارفى به كار مىآيد و آن وقت معلوم خواهد شد كه قيمت اجناس چقدر تفاوت خواهد كرد و « هيمه » و « ذغال » تا به چه حد تنزل خواهد نمود .
و چيزىكه به جهت اين راه لازم است ساختن چند كاروانسرا و مهيا كردن لوازمات آنها است ، از قبيل اسباب آهن و نجارى و آذوقهء « 3 » لازمه به جهت « مترددين » و كاه و جو به جهت « مالها » « 4 » .
و آنوقت لازم آن است چند پل بسازند و اتمام آن پلها را به عهدهء اشخاصى واگذارند كه دولت بر آنها اعتمادى داشته باشد ، تا اينكه بناى اين پلها نيز مانند پلهاى راه آمل به آهك نشود كه در ظاهر ، آنها مستحكم به نظر مىآيد ، ليكن در باطن به جز چوب و خاك چيزى نيست .
و به قسمى ديده مىشود كه همگى جديد البنا هستند و در صورت با « سنگ » و « آجر » ساخته شدهاند ، ولى به هيچوجه استحكام ندارند و به اندك عبورومرور به كلى خراب شدهاند ؛ به طريقى كه عابرين لا بد « 5 » هستند كه از نزديكى همان پلها ، از روى بعضى پلهاى عاريه ، كه از چوب ساخته [ شده و ] در پاره [ اى ] مواضع عميق كه آب تند مىگذرد و كمال خطر را دارد ، عبور كنند و عبور از آنها براى « مسافرين » و براى « حملونقل ساير اشياء » بدون خطر نخواهد بود .
به جهت ساختن يك راهى كه كليتا « 6 » در هر 100 ذرع ، به قدر دو يا سه ذرع « 7 » سراشيبى داشته باشد ، چنانكه در شهر تهران تا نياوران چنين اتفاق افتاده است كه در 12 تا 13 هزار ذرع « 8 » طول راه ، قريب به 600 ذرع [ از ] سطح زمين تفاوت دارد .
پس در چنين راهى كه در هر 100 ذرع ، « 9 » دو ذرع « 10 » [ و ] نيم سرازيرى باشد ، يك
هامش
( 1 ) . در اصل : زرع
( 2 ) . در اصل : زرع
( 3 ) . در اصل : آزوقه
( 4 ) . چهارپا ، ستور ، اسب و شتر و جز اينها .
( 5 ) . چاره نيست ، لاعلاج ، ناگزير .
( 6 ) . در اصل : كلية
( 7 ) . در اصل : زرع
( 8 ) . در اصل : زرع
( 9 ) . در اصل : زرع
( 10 ) . در اصل : زرع