زدهاند ؛ چنانكه جمعى بدون تحقيق و تعميق ، « عرفاى شامخين » را محض اطلاق لفظ « صوفى بد » گفته و « حلولى » و « اتّحادى » و غير اينها ، كه به لباس اهل « تجريد » به صورت بوده ، نسبت به « صوفيّه » دادهاند . و اگر چنين باشد كه در هرطايفه ، يكى بد باشد ، ذمّ آنها تماما روا باشد ، اخبار در قدح متشبهين به علم به حد تضافر است .
[ بيت ]
در هركه تو از ديدهء بَد مىنگرى * از چنبرهء وجود خود مىنگرى
خلاصه ، « قاضى نور الله [ شوشترى ] » - رحمة الله عليه - در « مجالس [ المؤمنين ] » ، مفصلا احوال هريك را متعرّض شده و مىفرمايد : « آنچه مؤلف كتاب در تحقيق حال « علويّه اسماعيليه » و فروع ايشان از حميريه استنباط نموده ، آن است كه خلفاى « اسماعيليه » ، در اصول « شيعهء امامى » بودهاند ؛ ليكن « اسماعيلى » و در فروع نيز به مذهب « شيعه » عمل نمودهاند ، و آنچه به « قرامطه » و بعضى از « ملاحده الموتيه » نسبت مىكنند ، ايشان از آن به حسب « ظاهر » و « باطن » مبرّااند ، و آنچه دربارهء « حسن صبّاح » گفته شده ، از عناد « خواجه نظام الملك » است و خواجه ، از هواخواهان « عبّاسيان » بوده [ است ] .
الحاصل ، آنچه اين ضعيف از احوالات اين خانواده مشاهده نمود ، به قانون شريعت « مصطفوى » و طريقت « مرتضوى » سلوك مىنمايند و با مشايخ « سلسلهء نعمت اللّهيه » طريق مودّت و الفت پيمودهاند .
و در اوايل سال 98 [ 12 ه . ق . ] حقير به « هندوستان » بودم ، و به واسطهء دوستى قديم ، كه مرحوم « آقا خان » و « آقا على شاه » ، با والد ماجد فقير - رحمة الله عليهم - در زمان شاهنشاه مغفور « محمّد شاه » مبرور - البسه الله تعالى حلل النور - در ميان داشتند ، به مفاد « الحبّ يتوارث » ميثاق عهد مودّت اتفاق افتاد ، مىديدم [ كه ] در ترفيع لواى شرع و ترتيب مجالس ذكر مصيبت ائمه انام - عليهم السّلام - و دعوت « هنود » به دين « اسلام » و در بذل مال به « خواص » و « عوام » بىاختيار بودند و مراسيل هريك از علماى اعلام [ كه ] مىرسيد و دربارهء هرآواره [ اى ] كه سفارش نوشته بودند ، در كمال اعزاز و اكرام ، بيش از آنچه مقصودش بود ، ادراك مىنمود ؛ و دواوين شعرا در مدح جود و عطا و سخاى « عطا شاه » مشحون است ، چنانكه « ميرزا حبيب قاآنى » گويد در قصيدهاى كه هنگام حكومت خطّهء « كرمان » بوده [ و ] مطلع اين است :